عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
27
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
گرفت كه قلمرو سلجوقيان را بين غياث الدين مسعود و غياث الدين كيخسرو سوم تقسيم كند ، ولى غياث الدين كيخسرو بدين تقسيم راضى نشد و پس از كشته شدن وى در ارزنجان ، سراسر آن قلمرو به تسلط غياث الدين مسعود درآمد و او در سال 683 ه / 1283 م بعنوان سلطان بلامنازع در قيصريه به تخت سلطنت جلوس كرد و دوران سلطنتش با آشوب سپرى شد . در سال 695 ه / 1295 م از طرف محمود خان غازان به همدان خوانده شد و در سال 698 ه / 1298 م برادرزادهاش علاء الدين كيقباد سوم به جاى وى نشست . علاء الدين نيز در سال 701 ه / 1302 - 1301 م از جانب مغولان به اصفهان برده شد و با مرگ او در سال 708 ه / 1308 در قيرشهر امپراطورى سلجوقيان به افسانهها پيوست و قلمرو آنان عرصهء قدرتنمايى حكومتهاى جديد محلى شد . اوضاع اجتماعى : بىنظمى اجتماعى كه تركتاز مغول در اين عصر به بار آورده بود ، قدرت حكومت مركزى را به كلى از بين برد و ناتوانى حكومت از ايجاد وحدت سياسى ، تمام سرزمين را دستخوش ناامنى ساخت . در اواخر اين عصر ، پادشاهان سلجوقى به صورت حكام دست نشاندهء مغولان درآمده بودند برخى از طرف مغولان از سلطنت خلع و كشته مىشدند و بعضى با پناهنده شدن به دانان حكمروايى مىكردند و يا به يارى مغولان سعى مىكردند موانعى را كه در راه حكومت آنان قرار داشت ، از بين ببرند . نزاعهاى عز الدين كيكاووس با علاء الدين كيقباد و خصومت ركن الدين قلج ارسلان با عز الدين كيكاووس از مهمترين جنگهاى برادركشى در آناطولى بود . گاهى دو پادشاه يا بيشتر در دو سرزمين همجوار در يك كشور حكومت مىكردند . وزرا به علت ناامنى به مخالفت با پادشاهان برمىخاستند و حكام سر به شورش بر مىداشتند و سلاطين به دستاويزهاى گوناگون به كشتن وزيران خود اقدام مىكردند و بخصوص براى آنكه رهين منت كسانى كه در به تخت نشاندن آنان دخالت داشتهاند ، نباشند ، آنان را مىكشتند . وزيرانى كه از سرنوشت خود باخبر مىشدند ، دست اتحاد به سوى مغولان دراز مىكردند و سر به عصيان برمىداشتند .