عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

28

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

اين اوضاع مردم را در موقعيتى قرار داده بود كه نمىدانستند از چه كسى بايد تبعيت كنند و نوكر كه باشند . سعد الدين كوپك كه مدتى دراز بر مسند صدارت تكيه زده بود همچنين معين الدين پروانه كه تا حد امكان از اغراض شخصى بدور بود و دولت سلجوقيان را زمانى طولانى - اگرچه نسبى - از آشوبها نجات بخشيده بود و با مغولان رفتارى دوستانه داشت و از تجاوز آنان جلوگيرى مىكرد ، از وزيرانى بودند كه به علت وحشت نفوذشان به دست جلاد سپرده شدند . ضرورى است كه در اينجا از عصيانهاى ديگرى سخن به ميان آيد كه در آناطولى به آتش آشوبهاى فوق دامن مىزد و انبوه خلق را براى برانداختن حكومت دور خود جمع مىكرد . اين عصيانها كه نارضايتى خلق را افشا مىكرد ، از تمايلات " شيعى - باطنى " و تصوف منشاء مىگرفت و توسعه پيدا مىكرد . مهم‌ترين اين عصيان‌ها ، عصيان " بابايىها " است . بنا به نوشتهء مآخذ ، بابا اسحاق جانشين بابا الياس به سبب يورش مغولان از خراسان كوچ كرد و در آماسيه ساكن شد و در آنجا به رياضت پرداخت . گروه كثيرى از مردم را دور خود جمع كرد و پس از مدتى اختفا در قراى آماسيه ظهور كرد . طبق نوشتهء پاره‌اى مآخذ نيمه مستند ، بابا اسحاق آدمى دغل و محيل بود و افرادى كه دور او گرد آمده بودند ، روستائيان نادان و تركمنهاى كوچ‌نشين بودند كه در زبان رسمى آنان را " خارجى " مىناميدند . ولى از اوضاع چنين برمىآيد كه مردم علاقهء بيش از حد به وى نشان مىداده‌اند . بابا اسحاق مظالم سلجوقيان را برملا مىساخت و بر زبان مىآورد كه به زودى امپراطورى سلجوقى از درون خود به نابودى كشيده خواهد شد . او از ديدگاه پيروانش يك " مهدى " بود . خوارزميان كه به علت رفتار ناهنجار سلجوقيان به حوالى اورفه ( اورفا - ارها ) و حلب پناه برده بودند ، به بابا اسحاق گرويدند و از اتحاد آنان با تركمنها و روستائيان ، نيرويى عظيم فراهم آمد كه در روز معينى به فرمان بابا ، سر به شورش برداشتند و قواى حكومتى را به فرماندهى مظفر الدين فرزند علىشير درهم شكسته سپاهيان منهزم را به ملطيه فرارى دادند . بابائىها ، دومين قواى حكومتى را هم منكوب ساختند و روانهء سيواس شدند و خرم شاه اكدش‌باشى « 1 »

--> ( 1 ) اكدش يا اكدش ، ( اسم يا صفت ماخوذ از تركى ) محبوب . . . انسان يا -