عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

25

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

عناصر آشوب طلب درآمدند . در سال 640 ه / 1242 م سپاه سى هزار نفرى مغول ، به فرماندهى بايجو به ارز روم آمد و شهر را متصرف شد و مردم شهر را قتل عام كرد . سپاهيان سلجوقى كه به " كوسه طاغى " رسيده بودند ، خبر يافتند كه مغولان به آق‌شهر ارزنجان يورش برده‌اند . سپهسالاران مجرب در انديشهء آن بودند كه سپاهيان سلجوقى در حال دفاع بمانند و در صدد حمله به مغولان بر نيايند ولى افراد بىتجربه و كسانى كه جوياى نام بودند ، خيال حمله به سپاهيان مغول را مىپختند . غياث الدين خود نيز دل بدين خيال باخته بود . سرانجام روز ششم محرم سال 641 ه / 26 حزيران 1243 م سپاهيان سلجوقى در گذرگاه كوسه طاغى با سپاه مغول روبرو شدند . نبردى كه سرنوشت قطعى امپراطورى را تعيين مىكرد ، درگرفت . سلجوقيان شكستى سخت خوردند . غياث الدين كه در ميان سپاهيان شكست خورده‌اش ، سرگشته مانده بود ، با تغيير قيافه توانست به توقات فرار كند و خود را از مهلكه برهاند . در اين نبرد مغولان غنائم فراوانى به دست آوردند و بين خود قسمت كردند و به سيواس رفتند . نجم الدين قيرشهرى قاضى سيواس كه مدتى در خوارزم زيسته و از مغولان يرليغ « 1 » و پايزه « 2 » دريافت كرده بود ، با هدايا به پيشواز بايجو شتافت و آن يرليغ و پايزه را به دو نشان داد . مغولان به مردم شهر امان دادند ، ولى سه روز به غارت اموال پرداختند و از آنجا به قيصريه رفتند و مردان آن شهر را از دم شمشير گذراندند و زنان و كودكان را به اسارت گرفتند و قيصريه را ترك كردند . در بين راه افرادى را كه از پياده‌روى عاجز بودند ، كشتند . سلجوقيان كه تلاشهاى مذبوحانهء خود را بىنتيجه مىدانستند ، سرانجام

--> ( 1 ) يرليغ : حكم و فرمان پادشاهان . . . " فر . . . معين " ( 2 ) پايزه : به معنى صفحهء كوچك مربعى از طلا يا نقره يا مس ( برحسب تفاوت درجهء منصب كه نام امپراطور بر بالاى آن منقوش است و صاحب منصبان حامل آن مىباشند . . . پادشاهان مغول آن را به كسانى كه لطف مخصوص در حق ايشان داشتند و مخصوصا به رؤساى قشون از امراى صده و هزاره و امراى تومان عطا مىكرده‌اند . . . " فر . معين " ( عين عبارات پاورقى گزارش نشد . )