عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

308

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مولانا كمال هستى مطلق را در انسان و انسانيت مىبيند و نه دور از انظار ، بلكه آشكارا و در ملاء عام ، در سفر و حضر و در همه جا به انسان سجده مىكند و دوستداران و مريدانش در برابر انسان به سجده مىافتند . او به كسانى كه عمل را نمىپذيرند و كفرش مىدانند ، سخت مىتازد و جوابهاى دندان‌شكن مىدهد . « 1 » مىگويد : " آدمى بر قد يك طشت خمير * برفزود از آسمان و از اثير " « 2 » و بدين‌سان عظمت انسان را مىپذيرد و آنگاه كه در برابر او سجده مىكند بر كاستيهاى نسبى سجود خود چشم مىبندد و تنها به انسانيت انسان سر تعظيم فرود مىآورد . راهبى از قسطنطنيه به قونيه آمده بود . اتفاقا در راه به مولانا برخورد . سه بار به خداوندگار سجده كرد . و هربار چون سر برداشت ، مولانا را بر سجده يافت « 3 » . روزى با يك قصاب ارمنى روبرو شد . مولانا هفت بار در برابر قصاب سر نهاد « 4 » . او همهء اديان را به يك چشم مىنگرد و مىگويد : حقيقت در روش‌هاست نه در حقيقت راه « 5 » و معتقد است كه : " هر نبى و هر ولى را مسلكى است * ليك با حق مىبرد جمله يكى است " « 6 » بنابراين او نه تنها دينداران و سرشناسان ، بلكه همهء انسانها حتى به افرادى كه اجتماع به بدى شهره مىداند ، يكسان مىنگرد و مىگويد : " بد نماند چونك نيكوجو شود " « 7 »

--> ( 1 ) همان ، ص 511 . ( 2 ) مثنوى ، ششم ، ص 378 ، ب 138 . ( 3 ) مناقب العارفين ج 1 ، ص 361 . ( 4 ) همان كتاب ، ص 153 . ( 5 ) مثنوى ، يك ، ص 32 ، ب 32 به بعد . ( 6 ) همان ، ص 190 ، ب 3086 ( 7 ) همان ششم ، ص 277 ، ب 124 .