عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

309

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

و مىافزايد : عاشقى كآلوده شد در خير و شر * خير و شر منگر تو در همت نگر باز اگر باشد سپيد و بىنظير * چونك صيدش موش باشد شد حقير " « 1 » او ثابت مىكند كه ضعف انسانها را درمىيابد و در اعمال آنان فقط به نيت و همت آنان توجه دارد . حتى در انسانهاى بد نيز دنبال نيكيها مىگردد و از اين رهگذر توفيق اصلاح انسانها را مىيابد و بدكاران نيز در قبال او به انسانى نيك بدل مىشوند . روزى مولانا در سماع شورى عظيم به پا كرد و هرچه پوشيده بود ، همه را به قوالان بخشيد و همچنان عريان سماع مىكرد . علم الدين قيصر لباسهاى گرانبها آورد و به مولانا پوشانيد چون از مجلس سماع بيرون آمد ، در برابر شراب‌خانه‌اى ايستاد و به آواز رباب به چرخ زدن پرداخت . همهء رنود شرابخانه بيرون آمدند و به پاى مولانا افتادند . مولانا آن لباسهاى گرانبها و عاريتى را بدان رنود ايثار كرد . و گويند همهء آنان ارمنى بودند . . . . . . " « 2 » . روزى سرگرم سماع بود ، ناگاه مستى به سماع درآمده ، شورها مىكرد و خود را بيخودوار به مولانا مىزد . ياران او را رنجانيدند . فرمود كه : شراب او خورده است ، بدمستى شما مىكنيد . گفتند : ترساست . گفت : او ترساست ، شما چرا ترسا نيستيد ؟ « 3 » وقتى او مىخواهد از انسان كامل ، از خود و از دين و مذهب سخن گويد ، مىگويد : " تا ز روز و شب گذر كردم چنان * كه از اسپر بگذرد نوك سنان كه از آن‌سو مولد و ملت يكيست * صد هزاران سال و يك ساعت يكى است " « 4 » مولانا كه نظرى چنين بلند دارد ، در تقصير انسانها عذرها مىيابد و در بديهاى آنان نيز ميل به نيكى در اعماق روحش احساس مىكند . نقل كرده‌اند كه

--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 287 ، ب 36 - 135 . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 489 . ( 3 ) همان كتاب ، ص 356 . ( 4 ) مثنوى يكم ، ص 216 - 215 ، ب 3504 - 3502 .