عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
296
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
در انجام آن توانايى احساس مىكند و اگر تمايل به انجام كارى نداشته باشد ، به جبر دست مىيازد و مىگويد : اين از خداست . انبيا در كار دنيا جبريند * كافران در كار عقبى جبريند آدميان كارهاى زشت را به خدا نسبت مىدهند ، تا خود را بىگناه احساس كنند . انبيا در كارهاى آن جهان و كافران در كارهاى اين جهان اختيار را برگزيدهاند « 1 » . جبر ، انكار نعمتهاى خداست . جبر ، در ميان راهزنان خفتن است « 2 » . حقيقت جبر ، معيت با خداست و اين جبر ، جبر عامه ، جبر نفس امارهء خودكامه نيست . جبر و اختيار در وجود آدمى از خيال زاده است « 3 » يكى دستش مىلرزد ، رعشه دارد . تو خود دستت را مىلرزانى . هر دو لرزش از خداست ، اگرچه باهم قابل قياس نيست . تو كه دستت را مىلرزانى ، نادم مىشوى . پس چرا او كه دستش مىلرزد ، پشيمان نيست ؟ « 4 » بين دو كار مردديم اگر اختيارى نباشد . اين ترديد براى چيست ؟ آنكه دست و پايش بسته باشد . هوس انجام اين يا آن كار را دارد ؟ پس ترديد ، قدرتى مىخواهد . تو چگونه جرم را به گردن ديگران مىنهى ؟ چرا بايد عمرو مرتكب قتلى شود و زيد قصاص پس دهد ؟ « 5 » جبر ، پروبال كاملان و بند و و بال كاهلان است . همچون رود نيل كه براى مؤمن آب و براى كافر خون است « 6 » . مىبينيم كه مولانا ادعاى كسانى را كه به حقيقت و هستى مطلق و اصل نگشتهاند و اعمال خود را به ارادهء كلى نسبت مىدهند ، نادرست مىخواند . به اعتقاد وى توانايى انسان از خداست . خالق حركت ، ذات بارى است و به قدر استعداد هر پديدهاى است . ولى همانطور كه در عالم ماده در دنياى معنى نيز براى تعالى جهد بايد كرد و منشاء اين مجاهده را از اختيار بايد دانست و ادب را
--> ( 1 ) مثنوى ، اول ، ص 39 ، ب 638 - 614 . ( 2 ) همان ، اول ، ص 59 - 58 ، ب 943 - 939 . ( 3 ) همان ، ص 90 ، ب 73 - 1463 . ( 4 ) همان ، ص 92 ، ب 1500 - 1496 . ( 5 ) همان ، ششم ، ص 294 ، ب 415 - 409 . ( 6 ) همان ، ص 355 ، ب 44 - 1443 .