عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

291

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

در وقت بهار و گل و سبزه به ياد آن عالم افتاد . . . . باز آن خالق بىچون او را از عالم حيوانى به عالم انسان سوق داد . همين‌طور اقليم به اقليم رفت . تا خردمند و دانا و سترگ شد . همان‌طور كه او عقلهاى نخستين را به ياد ندارد ، اكنون نيز فراموش كرده است كه از اين مرحله هم خواهد گذشت . اگر وى از اين عقل آزمند و حريص برهد ، صد هزاران عقل شگفت آفرين خواهد ديد « 1 » مولانا مىفرمايد : كمال يافته تا مقام فرشتگى پيش خواهد رفت و از اين عالم صفات نيز خواهد گذشت و به " هستى مطلق " خواهد رسيد . ظاهرا او از كلمهء " ملك " منتهاى عالم صفات را قصد كرده است . زيراكه او عالم ملكوت را هم نسبت به " هستى مطلق " عالمى مقيد مىداند . به نظر او حور و غلمان يا به عبارتى صحيح‌تر بهشت « 2 » و شيطان ، صورتهايى هستند كه از انديشه‌هاى خوب بهنجار و توهمات زشت و ناهنجار مىزايند « 3 » چنان كه او گاهى جبرئيل را كه معنى محض است ، به عالم استغراق راه نمىدهد « 4 » . مولانا به اتكاى عقايد فوق ، دنياى ديگر را دنياى مثالى فرض مىكند كه راه‌نيافتگان به كمال در آن باقى خواهند ماند . معاصى و قبضها بعد از مرگ به هيئت زنجيرى در خواهند آمد ، همان‌طور كه معاصى و جرائم دنيوى نيز به صورت زندان و چارميخ تجلى مىكنند « 5 » روز حشر ، هر عرضى به صورت چيزى نشان داده خواهد شد « 6 » مولانا در انسانها اصل خوبى را مىپذيرد و دوزخ را شكل يافته از بديهاى عارضى و جايگاه تصفيه و پالايش مىداند كه زشتيهاى عارضى را

--> ( 1 ) مثنوى ، چهارم ص 494 ، ب 49 - 3446 . ( 2 ) حور و غلمان ، از باب مجاز مرسل ( ذكر حال ارادهء محل ) ، بهشت را گفته است . ( 3 ) فرمايد : " زاده از انديشه‌هاى خوب تو ولدان و حور * زاده از انديشه‌هاى زشت تو ديو كلان " كليات شمس ، ج 4 ، ص 190 ( 4 ) فيه ما فيه ، ص 12 . ( 5 ) مثنوى ، سوم ص 22 ، ب 353 و 359 . ( 6 ) همان ، دوم ، ص 299 ، ب 963 .