عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
292
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
خواهد سوزاند و خاكستر خواهد كرد و تصفيه و پالايش درون را چنين توصيف مىكند : " آتش دوزخ قشر را مىسوزاند ، او را ابدا با مغز كارى نيست . اگر به سوى معز شعلهاى مىدواند براى پختن آن است نه سوزاندنش " « 1 » او دنياى ديگر را عالم وحدت و انسانيت مىانگارد و مىگويد : در اين جهان ، ضمير انسانها چون گاو ابرص است و دوك سخن آنان ، كلام صدر رنگ مىريسد . جهان ، جاى صددلى و صد رنگى است . درون آن يكرنگى چگونه مىتواند تجلى كند ؟ روز دولت زنگيان است ، روميان در پرده اختفايند . جهان چون شبى قيرگون است و خورشيد پيدا نيست . قدرت ، به دست گرگ است و يوسف در قعر چاه . حكمرانى با قبطى است و فرمانروا فرعون . بگذار اين سگان چند صباحى نيز از اين خوان بىدريغ نصيبى داشته باشند . اكنون شيران در اعماق بيشهها منتظر امر " تَعالَوْا " « 2 » هستند ، تا امر صادر شود ، از بيشه بدر خواهند آمد و داد خواهند داد . آن وقت انسانيت بر و بحر را فرا خواهد گرفت . آن روز موعود ، گاوان پيسه قربانى خواهند شد . آرى آن روز قربان - آن روز رستاخيز خوفانگيز - روز شادمانى مؤمنان و روز نابودى گاوان است . در آن روز پرندگان دريايى ، چون كشتيها بر فراز اقيانوس آسمان به پرواز در خواهند آمد . آنكه بايد هلاك شود ، با برهان الهى به هلاكت خواهد رسيد و آنكه بايد رستگار شود به جانب سلطان خواهد رفت « 3 » . پس از خواندن مطالب فوق ، انسان دچار ترديد مىشود كه آيا مولانا مىخواهد دنياى ديگر را توجيه كند ، يا چنين دنيايى را در مخيلهء خود مجسم كرده است ؟ در اين دودلى ، سخنان شمس در مقالات از ذهن مىگذرد كه :
--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 498 ، ب 3930 - 3927 . ( 2 ) قرآن كريم ، آل عمران ( 3 ) ، آيهء 61 . ( 3 ) مثنوى . ششم ، ص 379 ، ب 1878 - 1768 : قسمت اخير اشاره است به آيهء 44 سورهء انفال ( 8 ) : تا هركه هلاك مىشود به دليلى هلاك شود و هركه زنده مىماند بدليلى زنده بماند كه خدا شنوا و داناست ( ترجمهء آيه از پاينده است ) .