عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

290

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بعد از مرگ ، اگر چنين سودى عايد ما گردد ، در آن حال است كه : ان فى قتلى حياتى " « 1 » مفهوم راستين پيدا مىكند . نصيب فرشتگان ، كار و گفتا درست و راستى است و فرشتگان با اين نردبان به معراج آسمانها رفتند . چنان كه غذا نصيب انسان شد و از جمادى به حيوانى رسيد « 2 » . آن كدبانو به نخود گفت : من هم چون تو از اجزاى زمين بودم ، چون لباس آتشين مجاهده بر تن كردم ، شايستگى يافتم و پذيراى انعام شدم . مدتى در ديگ زمانه جوشيدم و زمانى ديگر درون ديگ تن غليان كردم و به مدد اين دو جوشش ، حسها را توان بخشيدم و به روح تبديل يافتم و اكنون به طبخ تو مشغولم . تا جماد بودم ، مىگفتم : تو از اين عالم مىروى ، تا به علم و صفات معنوى بدل گردى . چون روح شدم ، مىگفتم : جوشى ديگر بزن تا از حيوانيت نيز بگذرى « 3 » باز مىفرمايد : از جمادى مردم ، به نبات درآمدم ، از عالم نبات گذشتم به صورت حيوان درآمدم ، از عالم حيوان گذشتم ، قدم به مرحلهء انسانى گذاشتم . پس ترس براى چيست ؟ از مردن چه زيانى ديده‌ام ؟ بار ديگر از بشريت مىميرم ، تا در عالم فرشتگان به پرواز درآيم . از جويبار فرشتگى نيز بايد بگذرم آرى خود را در عالم فرشتگان نيز بايد فدا كنم تا به چيزى بدل شوم كه در وهم نگنجد . چرا كه جز وجه ذو الجلال همه چيز فانى است پس عدم گردم و چون ارغنون به نوا درآيم كه " إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ " « 4 » . « 5 » . آدمى ابتدا به اقليم جماد پا نهاد . از عالم جماد به عالم نبات درآمد . سالها در عالم نبات گذرانيد و هيچ از عالم جماد ياد نكرد . چون از عالم نبات به عالم حيوان وارد شد عالم نبات را از ياد برد . جز آنكه - گهگاه و مخصوصا -

--> ( 1 ) مصراع دوم بيت حلاج است ، به توضيحات صفحهء قبل مراجعه شود . ( 2 ) مثنوى ، سوم ، ص 238 ، ب 89 - 4180 . ( 3 ) همان ، ص 340 ، ب 4208 - 4204 . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 156 : ما به فرمان خدا آمده و به سوى او رجوع خواهيم كرد . ( ترجمه از مرحوم قمشه‌اى است ) . ( 5 ) مثنوى ، ششم ، ص 222 ، ب 3901 به بعد .