عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
257
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
كائنات پراكنده بود و قبل از عالم مواليد در ميان عناصر بود . قبل از عناصر در سماوات و پيش از آن هم در علم هستى مطلق . پس بدين ترتيب ، آفرينش ، يا به عبارت صحيحتر ، ظهور ، از يك سر هستى مطلق و از سر ديگر انسان است . زمان و مكان : در قرآن از زمان و مكان بحثى مثبت به ميان نيامده است . تنها حديثى از پيامبر نقل شده است : " ليس عند الله يوم و لا ليله تعدل الليلة الغراء و اليوم الازهر " « 1 » بعضى احاديث جعلى نيز در اين باب روايت شده است . اما صوفيان در مبحث زمان و مكان نيز آراى فلاسفهء يونان و حكما را پذيرفتهاند . به عقيدهء آنان زمان سپرى شده در ذهن موجود است و آينده هيچگاه تحقق نمىپذيرد . زمانى كه در آن هستيم ، به سوى گذشته در جريان است . از اين رو حقيقت زمان كه در لحظهء تكون حوادث از مقايسهء ذهنى ايجاد مىشود ، عبارت از " آن " است . تداومى كه از توالى آنات ، يعنى اجزاى لايتجزاى زمان ، پيدا مىشود ، زمان نام دارد جويبار مدام در جريان است اجزاى جارىشدهء آن بار ديگر به عقب باز نخواهد گشت . هر آن اجزاى جديدى به سير خود ادامه مىدهد . ولى جريان جويبار ، وجود جويبار را به ما القا مىكند . اگر چوبى شعلهور را با سرعت بچرخانيم ، خطى آتشين در نظر ما جلوه مىكند و حال آنكه آن چوب هر لحظه در جايى مستقر است و در واقع خط آتشين وجود خارجى ندارد . وجود هر آن از هستى مطلق صادر مىشود ، و وجود صادر شده در يك آن به همان هستى عودت مىكند و عالم بدينسان با تمام اجزايش هر آن با يك هستى اضافى نو به نو وجود پيدا مىكند ؛ ولى بدان جهت كه اين ظهور دائمى و آنى
--> ( 1 ) جامع الصغير ، سيوطى . ج 2 ، ص 114 : يعنى هيچ روز و شبى در پيشگاه الهى نمىتواند معادل شب مهتاب و روز آفتابى باشد .