عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
258
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
است ، ما عالم را پيوسته همان عالم مىپنداريم و تغيير آن را بعد از مدتى طولانى ادراك مىكنيم . به نظر صوفيان ، مكان نيز چون زمان مفهومى مجرد است . مكان ، به كائن يعنى به شىء موجود وابسته است . اگر شىء از ميان برود ، مكان نيز از بين مىرود . درحالىكه شىء موجود به خودى خود وجود دارد . چنان كه مىبينيم مكان كلا جز يك مفهوم نسبى و اضافى چيز ديگرى نيست . زيرا موجوداتى كه مكان را به وجود مىآورند ، نسبى و اضافى هستند و تجلى وجود حقيقى و مطلقند . بدين ترتيب زمان و مكان عبارت از وجود اضافى چيزى معدوم است . آخرت : نتيجهء طبيعى اعتقاد فوق اين است كه صوفيان نيز چون حكما براى عالم آغازى قائل نباشند . اقتضاى ذاتى هستى مطلق ظهور است و اين اقتضا با ذات او توام است . بدين ترتيب اگر عالم با توجه به ذات بارى ، محدث هم فرض شود ، فى الواقع همراه با ذات بارى وجود پيدا كرده است . بالنتيجه قيامت نيز از نظر پيروان خاص فلسفه ، چيزى جز مرگ انسان نيست . دنيا و آخرت ، چون ظرف و آب درون آن است . مجموعهء قوايى كه همه چيز را - چنان كه هست - در خود جاى مىدهد ، آخرت و مجموعهء قوالب آن قوا را دنيا گويند . انسان ، تا از دنيا كوچ كند ، به دنياى قوه مىرسد و معنويت انسان با معنويت اعمالى كه در دنيا به انجام رسانده ، درهم مىآميزد . نيكيهاى او به صورت نيكويى چون درختان ، جويباران و حوريان در مىآيند و بديهايشان به صورت مالك دوزخ ، آتش و زقوم و مانند آن تجلى مىكنند . مراد از بهشت و دوزخ همين است . فرشتگان نيز ذاتا قوهاند . وقتى گوييم هر چيز يك يا چند فرشته دارد ، منظور بيان قوايى است كه از هستى آن محافظت مىكنند . چنان كه قطرهء باران را فرشتگان نازل مىكنند ، و هر قطرهء آن را فرشتهاى به زمين فرود مىآورد و بار دوم ديگر نوبت به دو نمىرسد . منظور از گفتن اين مطلب بيان قدرتهاى عاملى است كه