عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

245

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مركز عصيان گسترده عليه بنى اميه و قيام عليه عناصر مليت‌پرست عرب نيز خراسان بود . اين عصيانها به خلافت بنى عباس منتهى شد اما اندكى بعد با قتل ابو مسلم و جبهه‌گيرى بنى عباس عليه آل على بىثمر ماند . به عبارت صحيح‌تر با آنكه سياست تحقيرآميز دورهء بنى اميه از ميان رفت ، ولى آنچه مردم در انتظارش بودند ، عملى نشد . اين سرشكستگى موجب شد فرقه‌اى شيعى به وجود آيد كه سپهسالار خراسانى را " امام " بداند و حتى بالاتر از آن او را به مرحلهء الوهيت برساند . محل اجتماع اين فرقه نيز خراسان بود . در اين سرزمين پهناور ، تحت تاثير مذاهب باطنى منشعب از تشيع ، جريانات مختلف افراطى فلسفى و مغاير با دين كه از عدم رضايت مردم بومى از نفوذ سفت و سخت دينى و اجتماعى زاده شده بود ، شكل مىگرفت و نوعى طرز تفكر مسامحه‌گر در برابر افكار متعصبانهء مذهبى ، طرفدارانى پيدا مىكرد . فرقه‌هاى منشعب از ملامتيه : ملامتيه ، دورهء نخستين خود را پشت سر گذاشته بود . به تاثير صوفيان قدرتمندى كه درون اين فرقه كمال يافته بودند ، انشعاب آغاز كرد . در اين انشعاب ، همان قدر كه طرز تلقى پيروان قدرتمند مؤثر بود ، محيط جغرافيايى هم تاثير داشت . ملامتيه كه در قرن يازدهم و دوازدهم / پنجم و ششم هجرى تا خوارزم و عراق و حتى سوريه و مصر گسترش يافته بود ، در قرن سيزدهم / هفتم هجرى به صورت طريقت‌هاى مختلف ، آناطولى را تحت سلطهء خود درآورد و به كلى مركزيت خود را از دست داد . قلندريه كه در سده يازدهم / پنجم هجرى به نامشان برمىخوريم ، حيدريه كه در قرن دوازدهم / ششم هجرى از قلندريه منشعب شده بودند ، و كبرويه كه در همان قرن در خوارزم در اطراف نجم الدين كبرى گرد آمده بودند ، و ابداليه كه در قرن سيزدهم طريقت رايج در آناطولى و ايران بود ، همچنين بابائيه كه در سدهء سيزدهم در آناطولى آشوبى به پا كردند و بدنبال آنان بكتاشيه كه از بقاياى بابائيه بودند و ابداليه ، قلندريه ، حيدريه و ديگر طريقتهاى شيعى - باطنى را باهم