عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
246
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
تلفيق داده بودند ، همچنين سماويه در رومايلى و آناطولى در قرن پانزدهم / نهم هجرى كه به بدر الدين پسر قاضى سماونه انتساب داشتند و از بقاياى بابائيه به وجود آمده بودند ، حتى ادهميه كه مدعى بودند به ابراهيم ادهم بلخى متوفى به 777 م / 160 يا 166 ه در شام و شيخ الاسلام نامقى جامى درگذشتهء 536 ه / 1141 م در هرات انتساب دارند و بالاخره جاميه ، همه از خراسانيان يعنى از ملامتيه منشعب شده بودند و به اساس آن طريقت متكى بودند . تمام اين طريقتها هم ، ضمن اختلاف در بعضى خصوصيات اساسى و حتى افتراق در كسوت ، ورد و ذكر را نپذيرفتهاند ، بلكه عشق و جذبه را اساس قرار دادهاند و در برابر اسلام رسمى ، وسعت انديشه را پذيرا شدهاند و بدين ترتيب اساس ملامتيه را از دست ندادهاند . پيروان اين طريقتها شديدا به وحدت وجود گرايش داشتند و به ظواهر شريعت چندان مقيد نبودند و بدين جهت از طرف شريعتمداران به شدت مورد نكوهش قرار داشتند . ولى عامهء مردم آنان را به ديدهء كاملان اهل الناس مىنگريستند و آنان نيز خود را " شطار " يعنى گستاخان و يا " شقراق " نام نهاده بودند . اگرچه اين طريقتها شاخهاى از ملامتيه بودند و آيين ملامت را تمثيل مىكردند ، اما با توجه به شخصيت بزرگان طريقت ، تفاوتهايى باهم داشتند . هريك نسبت به محيط اجتماعى و مذاهب و طرايق موجود در آن ، شرائط موجوديت خود را تغيير مىدادند و تشكل مىيافتند . بين آنان افرادى چون زهاد اوليه مىزيستند . دستهجمعى به سياحت مىرفتند و به سير در آفاق مىپرداختند . گروهى نيز در مراكز تمدن سكنى مىگزيدند و اشرافى مىزيستند ولى بيشتر آنان در روستاها پراكنده مىشدند و يا درون شهرها مردم عادى را دور خود جمع مىكردند و زندگى مردمگرايانهاى در پيش مىگرفتند . تكرار اين نكته ضرورى است كه بين همهء اين طريقتها كه از شطار منشعب شده بودند نقاط مشتركى وجود داشت و آن نقاط اين بود كه اينان به جاى ورد ، عشق و جذبه را اساس قرار داده بودند و ادعاى برتر بودن طريقت خود بر طريقتهاى متكى بر ورد را داشتند و خود را نه اهل طريقت بل اهل حقيقت مىشمردند و طريقتهاى ديگر را برزخ و گذرگاهى بين شريعت و حقيقت مىدانستند . از نظر دينى بيشتر از حد ، مسامحه از خود نشان مىدادند . كاملا باطنگرا بودند و يا خصوصياتى مناسب باطنگرائى داشتند .