عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

243

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

خويش درآورده بودند . صوفيان به مرور زمان از مردم مىبريدند و به طبقات مرفه مىپيوستند . خانقاهها ، اوقاف را به تصرف خود درمىآوردند و مشايخ ، به احكام سر همسرى مىزدند . سهل‌انگارى در تصوف ، موسيقى و رقص ، آزادانديشى و بينش وسيع را منحصرا در محافل خود حيات مىبخشيد ، روشن‌انديشان هم در اين‌گونه محافل آزادانه نفس مىكشيدند . بدين سال صوفيان كه نفوذ روزافزون و قدرتمندى يافته بودند ، از يكسو خود را مشرب به دنياى درون يعنى عارف قلمداد مىكردند و خود را مدعى داشتن عرفان مىشناساندند و از سوى ديگر با آداب شكل‌يافتهء خود و حتى با اصطلاحات رايج كه در صحبت‌هاى فىمابين به كار مىبردند و با پوشيدن لباسهاى خاص خود را از مردم جدا مىساختند و آنان را تحقير مىكردند و به مردم عوام نام مىدادند و خود را خواص مىخواندند . ميان آنان اپيكوريان نيز بودند كه از تسامح و وسعت نظر موجود در تصوف به سود خود بهره مىجستند . گروهى نيز به صبغهء باطنى درمىآمدند . تحت اين شرائط بين صوفيان نوعى رياى صوفيانه شكل مىگرفت . ملامتيه ، واكنشى عليه اين نوع اعمال بود . اين دسته ، نفس خود را فروتر از هركس مىديدند و خود را به خاطر رفتارهاشان پيوسته ملامت مىكردند و يا با كردارهاى خود ، خود را معرض ملامت مردم قرار مىدادند . به مقام ملامت كه در نظر كسانى مرتبهء والايى داشت ، مىتاختند و به نكوهش آن مقام مىپرداختند . بدين دليل آنان را ملامتى ناميده بودند . اين واكنش در زمانهاى نخستين عليه رياكارى صوفيان بود و نشان مىداد كه به شكل ظاهر به هيچ حقيقتى نمىتوان دست يافت و عقيده داشت كه انسان تنها از راه اخلاص ، به مقام والاى انسانى مىرسد . بنابراين ، ملامت ، تصوف زاهدانه‌اى بود كه عليه صوفيان ريايى قد علم كرده بود . بىتوجه بودن به ظواهر ، بين ملامتيان از همان زمان كه از صوفيان منشعب

--> - ساخته مىشد . صومعه نامى است كه وارد ادبيات شده و در اشعار باقىمانده است . در طريقت ، مقام مشايخ درگاه بزرگتر است و مشايخ درگاه هم مقامى بالاتر از مشايخ زاويه‌ها دارند .