عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

242

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

از واصلان خراسان است ، يا خراسانى است ، منظور ذكر زادگاه او نبود ، بلكه طريقت وى را مد نظر داشتند . بعد از آنكه تصوف خود به خود نضج گرفت و به صورت يك مسلك و يك فلسفه درآمد و صوفيان وضعى پيدا كردند كه بتوان آنان را جدا از گروههاى ديگر مورد مطالعه قرار داد و از سه جهت مىشود آن را بررسى كرد : 1 - تصوف نظرى : اين تصوف در واقع تصوف اخلاق و معاملات است ، يعنى اخلاقياتى است كه براساس زهد متكى است . 2 - تصوف روحى : اين نوع تصوف به عشق و جذبه تكيه دارد . در اين جبهه از تصوف ، صوفى ايمان خود را با هيجان جان مىبخشد . 3 - آيين و اركان : اين قسمت تنها جهتى است كه طريقتى را از طريقت ديگر ممتاز مىكند . در هر طريقت درجاتى نظير : مرشد ، سالك و جز آن در اين بخش مورد بحث قرار مىگيرد . صوفيان و ملامتيان : صوفيان استقرار يافته ، مجتمع‌هاى عمومى را كه نسبت به موقعيت طريقت به نامهاى : رباط ، خانقاه ، آستانه ، تكيه ، زاويه و درگاه خوانده مىشد ، حتى صومعه را كه به كليساى مسيحيان اطلاق مىشد « 1 » ، به خود اختصاص داده و به مالكيت

--> ( 1 ) اين كلمات در دوره‌هاى بعد معانى ديگرى يافته‌اند : كلمهء رباط در تركيه استعمال نشده است . تكيه يا به تلفظ عوام " تكه " و درگاه اسمى عام است ولى اين كلمه از زمان صفويه به بعد در ايران و آذربايجان به جاهايى گفته شده است كه براى سوگوارى امام حسين ( ع ) در آنجاها اجتماع مىكردند و " حسينيه " هم مىگفتند . درگاههاى بزرگ را خانقاه مىگفتند . آستانه ، درگاهى است كه يكى از مشايخ طريقت را در آن به خاك ، سپرده باشند . هر طريقت در هر شهر يك آستانه دارد . زاويه ، تكيهء كوچكى است كه براى بيتوتهء مسافران -