عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
237
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
ساخته بود . روزى سلمان به ديدار ابو الدرداء رفت . اگرچه ماه رمضان نبود ، ولى ابو الدرداء روزه داشت . سلمان غذايى بيرون آورد ، چون ابو الدرداء نخورد ، او نيز تبعيت كرد . شب ابو الدرداء به نماز برخاست و سلمان او را به خفتن دعوت كرد . مدتى بعد باز ابو الدرداء براى نماز قيام كرد و سلمان مانع شد . سحرگاه ، سلمان ابو الدرداء را به نماز خواند و گفت : همانطور كه خداى را بر تو حقى است ، نفس تو و عيال تو را هم حقى است . هر حقى را به صاحب آن بايد ادا كرد . ابو الدرداء اين گفتگو را به پيامبر عرض كرد و پيامبر حق را به سلمان داد « 1 » صحابه كه زهد و عبادت پيامبر را شنيده و ديده بودند ، گروهى شب را تا سحر به نماز مىگذرانيدند دستهاى روزها را روزه مىگرفتند ، عدهاى با زنان قطع رابطه مىكردند و برخى به تجرد علاقه نشان مىدادند . روزى پيامبر خطاب به دانان گفت : من خداى ترسترين شمايم . روزه مىگيرم ، از خوردنى هم استفاده مىكنم . نماز مىخوانم ، در عين حال هم مىخوابم و زنان را به عقد خود درمىآورم . آنكه از رفتار من پيروى نكند ، از من نيست . صحابه را از تصميماتشان منصرف كرد « 2 » از خلفاى راشدين ، بخصوص از على ( ع ) نيز سخنان فراوانى در دست است كه نشان مىدهد كه آنان نيز اين نكات را اساس كردار خود قرار دادهاند . زهاد اوليه و شرائط اجتماعى ايجادكنندهء آنان در زمان عمر خليفهء دوم ، اسلام مرزهاى خود را گسترش داده بود . ايران را به تصرف درآورده و از سوى ديگر قدم به سرزمين روم نهاده بود . در زمان عثمان خليفه سوم بر وسعت متصرفات خود كاملا افزوده بود . اگرچه در زمان محمد ( ص ) نيز ميان اعراب كسانى يافته مىشدند كه از راه تجارت ثروتهاى هنگفتى كسب كرده بودند ، ولى فتوحات بعدى ، ثروت را بين اعراب بيش از پيش افزايش داده بود . بجز مدينه در ديگر شهرهاى مرزى چون كوفه و بصره صاحبان اراضى
--> ( 1 ) كتاب الصوم ، ج 1 ، ص 134 ( 2 ) كتاب النكاح ، ج 2 ، ص 133