عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
219
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
نمىرفت . مولانا راه نمىرفت . مردم او را تاج سر خويش كرده بودند . رهايش نمىساختند . به عادت آن زمان پيشاپيش تابوت هفت گاو نر مىبردند تا بر سر مزار قربانى كنند . تابوت كه سحرگهان از خانه خارج شده بود ، نزديكيهاى غروب به مصلى - كه خيلى نزديك بود - رسيد . تابوت بر سنگ مصلى قرار گرفت و معرف « 1 » جار زد : اى ملك المشايخ بفرما ! معرف ، صدر الدين را صدا مىزد . اكمل الدين طبيب نتوانست تحمل كند ، نعرهاى زد و گفت : خاموش باش ، ادب را گوش دار . ملك مشايخ حقيقى ، حضرت مولانا بود . صدر الدين براى اقامهء نماز پيش آمد - مولانا چنين وصيت كرده بود - برابر تابوت قرار گرفت . تكبيره الاحرام گفت . هقهقى كرد و بىهوش شد و افتاد . قاضى سراج الدين پاى پيش نهاد و نماز را اقامه كرد « 2 » . تابوت دوباره بالاى سر عاشقان قرار گرفت . عاقبت به مدفن پدر رسيد . گورى جلوتر از مزار سلطان العلماء و صلاح الدين آماده شده بود . وقتى او را درون گور قرار دادند ، خورشيد غروب مىكرد . افق رنگ خون داشت . خاك قونيه ، آن مرد داهى را كه در پهنهء دنيا نمىگنجيد ، در آغوش خود جا داد و وجود معنوى او در قلب بشريت دفن شد . گاوان نر قربانى شدند و فقيران از گوشت قربانى بردند . مردم گريان از كنار مزار دور مىشدند . حسام الدين چلبى حيران و غمزده پاهايش را مىكشيد و چشمان نمناك او انبوه جمعيت را مىكاويد . احساس مىكرد آن مولانايى كه درون قلب اوست ، درون همهء قلبهاست و اين بيت مولانا را ترنم مىكرد : " بعد از وفات تربت ما در زمين مجوى * در سينههاى مردم عارف مزار ماست " « 3 » گرچه جسم مادى مولانا از برابر ديدگان رفته بود ، ولى او با تمام خاطرات و گفتارها و شعرهايش به حيات خود ادامه مىداد . در هر خانه و هر محفل از او سخن
--> ( 1 ) معرف : كسى است كه در مراسم رسمى ، رجال را با القابشان به صداى بلند مىخواند و در حقيقت بدين نحو بزرگان را معرفى مىكند . ( 2 ) در مناقب العارفين مىنويسد كه ساعتى بىهوش شد و بعد از آن نماز خواند . مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 353 - مترجم . ( 3 ) اين بيت در ديوان كبير نيست ولى طبق روايات گويا از مولاناست .