عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

220

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مىگفتند . غنى و فقير به ياد او مجالس سماع ترتيب مىدادند . شبى در عرس پروانه ، بدر الدين يحياى شاعر به سماع برخاست . جامه‌ها چاك كرد . و گريه‌ها سر داد و گريبان پاره كرد و فرياد زد : " كو ديده كه در غم تو نمناك نشد * يا جيب كه در ماتم تو چاك نشد سوگند به روى تو كه از پشت زمين * مانند تويى در شكم خاك نشد " مردم تا روز اربعين ، چونان اكنون ، مزار مولانا را ملازم گرفتند . روزى قاضى سراج الدين برابر تربت مولانا ايستاده بود و اين قطعه را مىخواند : " كاش آن روز كه در پاى تو شد خار اجل * دست گيتى بزدى تيغ هلاكم بر سر تا در اين روز جهان بىتو نديدى چشمم * اين منم بر سر خاك تو كه خاكم بر سر " « 1 » باز در آن ايام درويشى اين رباعى را مدام تكرار مىكرد و مىگريست و مردم را به گريه مىآورد : " اى خاك ز درد دل نمىيارم گفت * كامروز اجل در تو چه گوهر بنهفت دام دل عالمى فتادت در دام * دلبند خلايقى در آغوش تو خفت " « 2 » سپهسالار مرثيه زير را نقل كرده است : " فرورفته به خاك آن مهر افلاك * چرا بر سر نريزم هر زمان خاك پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم به زارى فرومرده چراغ عالم افروز * چرا روزم نكرده شب بدين روز " « 3 » در آن روز حادثه‌اى روى داد كه اهل خانه و دوستداران را گريان‌تر و غم‌زده‌تر ساخت . در خانهء مولانا گربه‌اى بود . آن گربه بعد از رحلت مولانا آب و غذا نخورد . هفت روز زنده ماند و مرد . ملكه خاتون دختر مولانا او را كفن كرد و با چشم گريان در جوار تربت پدر به خاك سپرد و ياران را اطعام كرد « 4 » .

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 354 ( 2 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 595 ( 3 ) رسالهء سپهسالار ، ص 116 - 115 ( 4 ) مراسم و تدفين و توضيحات مربوط بدان را از : ابتدانامه ، ص 121 : رساله سپهسالار ، ص 116 - 115 : مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 354 - 353 و ج 2 ، ص 595 گرفته‌ايم .