عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
202
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
تقرير مثنوى : پيش از آنكه مولانا با شمس ديدار كند ، صوفى پرهيزگارى بود . شمس تمام هستى او را درهم ريخت و او را به دنياى جذبه و عشق افكند . اگر مولانا به گرداب اين انقلاب روحانى نمىافتاد ، چنان كه قبلا نيز گفتهايم ، يكى از مشايخ گمنام مىشد و اگر در شاعرى مىماند ، شايد اسمى هم از وى شنيده نمىشد . او به دنياى عشق قدم نهاد ولى اگر اين خورشيد طالع از برج هستى راستين ، با طلوعى چنان درخشان كه شمس را هم پروانهء خود ساخت ، با همان هرم به سوختن مىپرداخت ، نه تنها هيچكس را ياراى نزديك شدن به خود باقى نمىگذاشت ، بلكه خود نيز مىگداخت و ذوب مىشد و نابود مىگشت . صلاح الدين با متانت و تمكين خود او را تسكين بخشيد و از عالم جذبه و تلاطم وارهانيد و با جهان تمكين آشنايش ساخت و به جاى زهد ويران شده و بر باد رفته ، عرفان را نشاند . ديگر مولانا به كنه و ماهيت همه چيز مىنگريست و درونسوى هر چيز را مىديد . قرعهء اين مهم به نام حسام الدين چلبى زده بودند كه كمالات اين عارف كمال يافته ، منقلب شده و در انقلاب زيسته را اشاعه دهد و اين خورشيد به اوج رسيده را از وراى ابرهاى روحانى محض به در آورد و با پرتو آن ، جهان را منور كند . چلبى اين وظيفه را عميقا دريافته بود . روزى اطلاع يافت كه ياران مولانا " حديقه " حكيم سنايى متوفى 525 ه / 31 - 1130 م و " منطق الطير " و " مصيبتنامه " فريد الدين عطار درگذشتهء 627 ه / 30 - 1129 م را مطالعه مىكنند . فرصتى مىجست تا شبى مولانا را در خلوت ديد و گفت كه : ديوان غزليات بسيار شد . اگر چنان كه كتابى به طرز حديقهء سنائى و به وزن منطق الطير تاليف شود ، مونس جان عاشقان و دردمندان گردد . اين بنده مىخواهد كه ياران توجه كلى به وجه كريم شما كنند و به چيز ديگر مشغول نشوند . مولانا فى الحال از سر دستار خود جزوى درآورد و به حسام الدين داد كه در آن هجده بيت آغاز مثنوى نوشته شده بود و گفت : اى چلبى ، اگر تو بنويسى ، من مىسرايم . حسام الدين به جان و دل راضى شد . از آن روز ديگر حسام الدين از مولانا جدا نمىشد . مولانا چنين مىخواست . عناصر