عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

203

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

اصلى فراست و دهاى مولانا آميزه‌اى از حافظهء قوى ، قابليت تداعى ، طبعى زاينده ، بينشى فوق‌العاده ، قدرت بيان ، تأثرى شديد و حساسيت بود . محيط زندگانى ، رويدادهاى روزانه ، عادات مردم ، امثال ، خوانده‌ها ، شنيده‌ها ، ضرب‌المثلها ، حكايات ، محتواى كتابهاى سنايى و عطار كه سالها سرگرم مطالعهء آنها بود ، اشعار شعراى عرب و ايران ، سخنان پدر و سيد برهان الدين و مخصوصا سخنان شمس . قرآن ، حديث ، اطلاعات متنوع دينى ، فلسفهء حكيمان ، تلقيات مذهبى ، اصول تصوف ، اساطير . . . تاريخ گذشته ، روزگار خود وى و فردايى كه در مخيله‌اش آفريده بود ، همه ، همهء اين عناصر مردمى و مدرسى به كوچك‌ترين مناسبتى مىتوانست در بوتهء تجزيه و تحليل او قرار گيرد . تقرير مثنوى آغاز شد . مولانا در حالت سماع ، استحمام قيام و قعود مثنوى انشاد مىفرمود و حسام الدين كاغذ و قلم و دوات از " جلبند " « 1 » درمىآورد و در حال وجد به تحرير مىپرداخت . كار تحرير گاهى تا فجر مىكشيد « 2 » . اين اطلاعات را " مثنوى " هم در اختيار ما مىگذارد « 3 » در لابلاى كتاب سؤالهاى چلبى و جوابهاى مولانا جاى مىگيرد « 4 » اعتراضات معترضى فرضى يا حقيقى و جوابهايى كه بدان اعتراضات داده مىشد ، حتى گرسنه شدن مولانا و يكى دو لقمه

--> ( 1 ) جلبند : چيزى شبيه كيف بزرگ جيبى كه از چرم ساخته مىشد . چرمى كه در نوع خود يكى از بهترين نمونه‌هاى صنايع زينتى چرم به شمار مىآمد . روى آن به طريق سوخت با نقش‌هاى برجسته آراسته مىشد و قسمت درونى آن هم بيشتر به همان ترتيب تزيين مىيافت . اين كلمه اصلا از " جلدبند " درست شده و در زبان مردم به تلفظ تركى درآمده و به " جلبند " تغيير يافته است . توضيح : اين كلمه در فرهنگهاى فارسى نيامده است : لغت‌نامه ، فرهنگ معين ، غياث ، آنندراج ، استينگاس و . . . اين كلمه در تركى آذرى : " جلبند " تلفظ مىشود و به معنى : جيب و چنته به كار مىرود . - مترجم ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 742 ( 3 ) مثنوى ، اول ، ص 110 ، ب 1809 - 1807 ( 4 ) همان كتاب ، ص 10 ، ب 143 - 125