عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
186
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
از مجموع اين سخنان به خوبى معلوم مىشود كه صلاح الدين چگونه امىاى بود ، چه قدرت بيان و تلقينى داشت و چه عارف كامل و مكملى بود . يكى ديگر از خصوصيات صلاح الدين ، وقار و تمكين اوست . در منابع از علاقهء مفرط او به رياضت بحث كردهاند « 1 » . مسلما تحمل رياضات ، ارادهء وى را تقويت كرده است . سلطان ولد قدرت تمكين و تلقين او را اينگونه بيان مىكند : شورش شيخ گشت از او ساكن * وان همه رنج و گفتگو ساكن زانكه بد نوع ديگر ارشادش * بيشتر بود از همه دادش آنچه از اوليا نبردى كس * سالها مىرسيد از او به نفس بىلب و كام سرها گفتى * در جان بىزبان همىسفتى خلق را فايده رسانيدى * گوش از آن حرف و صوت نشنيدى سخنش از درون به دلها بود * . . . . . . . . . . . . . . . . . . " « 2 » همين قدرت اراده موجب شد كه معاندان از خصومت طرفى نبستند . مولانا از همنشينى با اين صوفى با تمكين از جوش و خروش به آرامش و از جذبه به كمال راه يافت . اگر بخواهيم با تعبير صوفيانه بيان كنيم ، بايد بگوييم كه از عالم محو به عالم صحو پا گذاشت . صلاح الدين و مولانا و رحلت صلاح الدين : مولانا و صلاح الدين به خصومتهاى منكران وقعى نمىگذاشتند و كسى را به مصاحبت نمىپذيرفتند و عزلت گزيده بودند . مريدان منكر زيان كرده بودند . روزها مولانا را زيارت نمىكردند و همه شب خوابهاى پريشان مىديدند . بالاخره دريافتند كه اگر وضع بدين منوال ادامه پيدا كند ، حال آنان بدتر خواهد گشت . بر آن شدند كه پيش آن دو بروند و توبه كنند . همين كار را كردند و به خانهء ايشان رفتند و توبه و استغفار كردند و بخشوده شدند « 3 » .
--> ( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 135 ، مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 710 ( 2 ) ابتدانامه ، ص 70 ( 3 ) همان كتاب ، ص 87 - 85