عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
187
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مجالس سماع دوباره بر پا شد و ايام با ذوق و عشق سپرى مىشد . مولانا فاطمه خاتون دختر صلاح الدين را به عقد سلطان ولد درآورد . روز عقد سماع بر پا شد و مولانا اين غزل را سرود : " بادا مبارك در جهان سور و عروسيهاى ما * سور و عروسى را خدا ببريده بر بالاى ما زهره قرين شد با قمر ، طوطى قرين شد با شكر * هر شب عروسيى دگر از شاه خوشسيماى ما ان القلوب فرجت ، ان النفوس زوجت * ان الهموم اخرجت در دولت مولاى ما بسم الله امشب برنوى سوى عروسى مىروى * داماد خوبان مىشوى اى خوب شهرآراى ما خوش مىروى در كوى ما ، خوش مىخرامى سوى ما * خوش مىجهى در جوى ما ، اى جوى و اى جوياى ما خوش مىروى بر راى ما ، خوش مىگشايى پاى ما * خوش مىبرى كفهاى ما ، اى يوسف زيباى ما از تو جفا كردن روا ، وز ما وفا جستن خطا * پاى تصرف را بنه بر جان خونپالاى ما اى جان جان جان را بكش تا حضرت جانان ما * وين استخوان را هم بكش هديه بر عنقاى ما رقصى كنيد اى عارفان ، چرخى زنيد اى منصفان * در دولت شاه جهان ، آن شاه جانافزاى ما در گردن افكنده دهل ، در گردك نسرين و گل * كامشب بود دف و دهل نيكوترين كالاى ما خاموش كامشب زهره شد ساقى به پيمانه و بمد * بگرفته ساغر مىكشد صحراى ما صحراى ما و الله كه اين دم صوفيان بستند از شادى ميان * در غيب پيش غيبدان از شوق استسقاى ما