عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
178
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اين نيست تناسخ « 1 » سخن وحدت محض است * كز جوشش آن قلزم ز خار برآمد . . . " « 2 » سلطان ولد در " ابتدانامه " در بيان گزينش صلاح الدين بهعنوان مظهر شمس گويد : " گفت : آن شمس دين كه مىگفتيم * باز آمد به ما چرا خفتيم ؟ او بدل كرد جامه را و آمد * تا نمايد جمال و بخرامد مى جان را كه مىخورى از كاس * نى همان است اگر رود در طاس . . . " « 3 » چنان كه معلوم است او محتواى غزل را تقريبا بعينه آورده است . سلطان ولد در چند مورد به مفهوم غزل فوق توجه داشته است : در " ربابنامه " ذيل عنوان : " اوليا چون ظروفند و عشق و معرفت و ديدار حق چون شراب . . . " آن غزل را نقل كرده است « 4 » . در " انتهانامه " زير عنوان فوق باز بدان غزل اشاره كرده است « 5 » و بالاخره در " معارف " در بيان اين " يگانگى اهل حق " گويد : " مولانا - قد سنا الله بسره - اين معنى را در نظم آورده است " و سپس مطلع غزل ( آن سرخ قبايى كه چو مهپار برآمد . . . ) و چهار بيت ديگر آن را مىآورد « 6 » اين خرقهء زنگارى بر تن كه به جاى دلبر سرخ قباى پارينه آمده ، آن بادهاى
--> ( 1 ) " مذهب تناسخ آنست كه ايشان مىگويند كه : ارواح انسان لطيفهاى است از عالم قدس و او را طهارت و كمال ذاتيست و بالقوه حاصلست و آمدن بدين جهان از جهت ظهور آن كمالات بالقوه است و هر روحى كه او كمال خود حاصل كرد ، مناسبت به حقيقت خود پيدا كرد ، او را عروج واقع شد و بقاى ابدى يافت و اگر حاصل نكرد از اين بدن به بدن ديگر متعلق مىشود و همينطور تا آن زمان كه كمال مقصود آن حاصل شود و اين مذهب باطل است " فر . عرفانى ، دكتر سيد جعفر سجادى . ( پاورقى مؤلف گزارش نشد - مترجم ) . اين عقيده بين برخى از فرقههاى تصوف از آن جمله بكتاشيان شايع است . ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 60 ( 3 ) ابتدانامه ، ص 64 ( 4 ) ربابنامه ، نسخهء خطى كتابخانهء اونيورسيته ، به شمارهء 1375 ، 62 ( 5 ) انتهانامه ، نسخهء خطى ، 82 ( 6 ) معارف ، نسخهء اونيورسيته ، شماره 672 ،