عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

177

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بخش چهارم دوران آرامش در حيات مولانا صلاح الدين زركوب قونيوى ، توطئه عليه صلاح الدين ، خصوصيات صلاح الدين ، صلاح الدين و مولانا ، رحلت صلاح الدين صلاح الدين زركوب قونيوى : مولانا شمس را از ياد نبرده بود نمىخواست كه از ياد ببرد . شمس را در خود يافته بود . براى رويت خويش آينه‌اى لازم داشت . شهادت شمس را باور كرده بود ولى آن خورشيدى كه در جسم شمس الحق تبريزى غروب كرده بود ، از مطلع كدام افق و از وجود چه كسى مىبايست طالع شود ؟ او به اين عقيدهء صوفيانه ايمان داشت كه جهان هيچ‌گاه از مظهر حق خالى نيست « 1 » و بىترديد روزها در اين باب انديشيده بود . سرانجام روزى اعلام كرد كه مظهر شمس را يافته است و در آينهء هستى شمس را و حقيقت وجود خود را نيز يافته است : " آن سرخ قبايى كه چو مهپار برآمد * امسال درين خرقهء زنگار برآمد آن ترك كه آن سال به يغماش بديدى * آنست كه امسال عرب‌وار برآمد آن يار همانست اگر جامه دگر شد * آن جامه بدر كرد و دگربار برآمد آن باده همان است اگر شيشه بدل شد * بنگر كه چه خوش بر سر خمار برآمد آن قوم گمان برده كه آن مشعلها مرد * آن مشعله زين روزن اسرار برآمد

--> ( 1 ) مثنوى ، دوم ، ص 291 ، ب 825 - 815