عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
161
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
تسليم نمىشدند و شهادت را برمىگزيدند . افراد گروه دوم را با توجه به وسعت دايرهء دانششان مىتوان به دو دسته تقسيم كرد : يك دسته عارفانى هستند كه نتوانستهاند احساسات و اعتقادات خويش را به مدد دانش خود تعبير يا توجيه كنند و جذبه از آن اين دسته است . دستهء دوم به كمك دانش پهناور خود به تفسير و ايضاح معتقدات خويش برخاستهاند و يا به سائقهء استعداد اعتقادات خود را در قالب شعر ريختهاند . همين گروهند كه بيش از ديگران آماج تعرض اهل شرع قرار گرفتهاند . در ميان دستهء اخير افرادى چون حسين بن منصور حلاج مغلوب احساسات شدهاند و ( و عدهاى هم مثل شهاب الدين سهروردى مقتول بودهاند كه با شيفتگان گروه اول متحد شدهاند و دانش وسيع خود ، تصوف و فلسفه را آشتى دادهاند و از اين راه در تصوف روش جديدى به وجود آوردهاند . شمس در عين آنكه با فلسفه مخالف بود ، از عارفان دستهء اخير شمرده مىشود . عوام ، بدون آنكه بين اين گروهها فرقى قائل باشند ، سخنان و حركات همهء آنان را خارقالعاده پنداشته و معتقد شدهاند كه ناز آنان در بارگاه الهى خريدار دارد و از اين نظر در مقابل " اهل نياز " ( يعنى اوليائى كه با گام مجاهدت طى طريق مىكنند ) ، آنان را " اهل ناز " خواندهاند « 1 » . چنان كه سلطان ولد ، شمس را از زمرهء آن واصلان معشوق مىشمارد كه هيچ و اصل عاشق از آن مقام خبردار نيست . او تلقى صوفيانهء فوق را با اصطلاح علمى طرح كرده « 2 » و شمس را بر انجام هر ناممكنى مقتدر دانسته است « 3 » و وى را در عالىترين مقامات معشوقى جاى داده است « 4 » . شمس در " مقالات " به مناسبتهاى گوناگون از مسائل مختلف سخن به ميان آورده است . از فلسفه ، كلام ، حديث ، تفسير و مذاهب بحث كرده ، به تناسب مقال به تحليل عقايد مختلف پرداخته ، ابياتى از شعراى عرب و ايرانى را به محك انتقاد زده و يا بدانها استشهاد جسته است . گاه به عربى سخن گفته و گاه به نقل
--> ( 1 ) اهل ناز : اين تركيب را در فرهنگهاى فارسى نديدم . ر ك A . Golpinarli , Tasavvuf , ten dilimize gegen deyimler ve terimler , Istanbul , 1977 , 248 - 49 . ( 2 ) ابتدانامه ، ص 198 - 197 ( 3 ) همان كتاب ، ص 267 ( 4 ) همان ، ص 288 به بعد