عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
162
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
سخنان و مناقب عارفان كهن و معاصر پرداخته است . به علوم رايج زمان خود واقف بوده و مسائل مربوط بدان علوم را طرح كرده است . با مدد گرفتن از حكايات عاميانه تمثيلات فراوانى به كار برده است و حتى گهگاه روى وقايع تاريخى انگشت گذاشته است . ولى با همهء اين احوال عشق و جذبه را پذيرفته و مبناى كار خويش ساخته و آن دو را فراتر از تمام دانشها قرار داده است . اين بررسى اجمالى نشان مىدهد كه شمس واقعا عارفى عالم و صاحبنظرى توانا و تحليلگرى بيدار است و از قابليت شايان در تحليل و تركيب برخوردار است و منطق و استدلال نيرومندى دارد . از اين رو كسانى كه او را درس نخوانده و امى و ناآشنا به نوشتن و خواندن پنداشتهاند ، نخوانده ، نوشتهاند و ندانسته سخن گفتهاند . آنان امى بالفطره نيستند ، بلكه بعدا امى شدهاند . ببينيد هرگاه مولانا از شمس سخن مىگفت ، مىفرمود كه " خدمت مولانا شمس الدين ما در تسخير نفوس جنى و انسى و سر اسماء قدسى و اسرار اشيا يد بيضاى موسوى داشته و همانا كه نفس مبارك او همدم مسيحا بود و در علم كيميا نظير خود نداشت و در دعوت كواكب و قسم رياضيات و الهيات و حكميات و نجوم و منطق و خلافى او را ليس كمثله نفس فى آلا فاق و الأنفس مىخواندند . . . " « 1 » حتى وقتى از كسانى كه شمس را ديده و درنيافته بودندش ، صحبت مىكرد ، مىگفت : " اين مردمان مىگويند كه يكى كه بر سر بام اشترى را نمىبيند ، مىگويد كه من سوراخ سوزن را ديدم و رشته گذرانيدم . خوش گفتهاند آن حكايت كه خندهام از دو چيز آيد : يكى زنگى سرهاى انگشت سياه كند ، يا كورى سر از دريچه به در آورد . . . " « 2 » . حق به جانب كسانى است كه شمس را به سقراط مانند كردهاند « 3 » . چرا كه او نيز چون سقراط اثرى مكتوب ندارد كه خود به قلم آورده باشد ولى از سخنان ثبتشدهء او اثرى ارزنده بر جاى مانده است - او - چنان كه سقراط افلاطون را مىپرورد -
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 626 - 625 ، ( از توضيح مؤلف دربارهء يد بيضا صرفنظر شد ) ( 2 ) فيه ما فيه ، ص 88 ( 3 ) Nicholcon , Selected poems of the Divani - i Shamsi Tabriz , 1938 , p . xx .