عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

160

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

از اعقاب علاء الدين چلبى مناظره مىكرد . علاء الدين خويشاوند مىگفت : من نيز از نسل خداوندگارم ، مرا به كدام دليل بيگانه مىدانى ؟ به سبب گناه پدر ، ترك رعايت پسر وجهى ندارد . حضرت چلبى جواب داد كه تو به حضرت مولانا هيچ تعلقى ندارى . در شأن شما آيهء " إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ . إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ " « 1 » نازل شده است « 2 » . شمس و مولانا در ترازوى علم : در تاريخ تصوف ، صوفيان وارسته‌اى كه به دليل جذبات عشق به شهرت رسيده‌اند و گرفتار تعصب و تعقيب شريعتمداران گشته و به قتل رسيده‌اند ، كم نيستند . اين گروه را درون دو چارچوب مىتوان مورد مطالعه قرار داد : دستهء اول مجذوبانى هستند كه عقايد غير منطبق خود با اسلام قراردادى را با نوعى لاقيدى كه پيوسته از جذبه‌اى ناشى مىشود ، اظهار مىدارند . عقايدى كه در عين مباينت با اسلام بيشتر اوقات معانى نامفهومى هم دارند . رفتارى دارند كه جز تعرض و تعارض خشن معنايى در بر ندارد . حتى افرادى يافت مىشوند كه به نوعى جنون باطنى و يا اختلال روانى مبتلا بوده‌اند و اتفاقا همين زمره‌اند كه مقبول خاطر مردم معتقد مشرق‌زمين قرار گرفته‌اند و مردم براى سخنان و رفتارهاى آنان تعابير مختلفى قائل شده‌اند . گروه دوم باز صوفيانى هستند كه از روى اعتقاد به هستى - يگانگى ( وحدت وجود ) سخنانى بر زبان مىآورند و رفتارى از خود بروز مىدهند كه با ظواهر دين متناسب نيست و با آن تناقض دارد . با اين حال اينان نه تنها در جرگهء مجذوبان گروه اول نمىگنجند ، بلكه بالعكس در عين تسلط بر عقل و ارادهء خويش تحت تاثير اعتقاداتشان قرار مىگيرند . بين اين گروه افرادى بودند كه در موارد مقتضى با تاويل سخنان و كردارهايشان ، حيات و عقيدهء خويش را از خطر نابودى نجات مىدادند . افراد ديگرى هم يافت مىشدند كه تن به سازش نمىدادند و

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سوره هود ، آيهء 46 ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 913 - 912