عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
107
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
چندان نباشد كه يكدم با خداى برآرد بنده برآرد به يك روزه ، آن افلاطون را بندهاى از بندگان خدا از آن همه علمها تهى تواند كردن . . . " « 1 » . از اين سخنان كه بگذريم به نكتهء غير قابل ترديدى مىرسيم و آن نكته اين است كه شمس به اسماعيليان كه فلسفهء حكما را به شيوهاى حياتى و عملى بين مردم اشاعه داده بودند ، نظرى مثبت داشته است . اگرچه شمس به شدت معارض فلسفه و حكيمان است ، ولى در تصوف ، مخصوصا در اعتقاد به " وحدت وجود " از صوفيان متعالى به حساب مىآيد . او فراتر از تمام اديان و مذاهب جاى گرفته بود و هستى خود را در " وجود مطلق " مستحيل ساخته و با هستى " او " عجين شده بود . هر چيز را به اطلاق دريافته بود . مرد دل بود و روى او بر دل بود . همه را فداى آدمى و آدمى را فداى خويش مىدانست . مىگفت : " هيچ فرمود : و لقد كرمنا السموات و لقد كرمنا العرش ؟ « 2 » اگر به عرش روى هيچ سود نباشد ، و اگر بالاى عرش روى و اگر زير هفت طبقهء زمين ، هيچ سود نباشد ، در دل مىبايد كه باز شود . جان كندن همه انبيا و اوليا و اصفيا براى اين بود اين مىجستند ، همه عالم در يك كس است ، چون خود را دانست ، همه را دانست " « 3 » در تفسير سخنان فوق گويد : " آخر كعبه در ميان عالم است . چو اهل حلقه عالم جمله رو به او كنند ، چون اين كعبه را از ميان بردارى ، سجده به سوى دل باشد ، سجدهء آن بر دل اين ، سجدهء اين بر دل آن . . . " « 4 » و باز در تأييد همان معنى اين حكايت را باز مىگويد : ابا يزيد - رحمه الله عليه - به حج مىرفت و او را عادت بود كه در هر شهرى كه درآمدى اول زيارت مشايخ كردى ، آنگه كار ديگر . سيد به بصره به خدمت درويشى رفت . گفت : كه : يا ابا يزيد كجا مىروى ؟ گفت : به مكه به زيارت خانهء
--> ( 1 ) مقالات نسخه فاتح ، ص 140 ، س 27 - 24 ( 2 ) اشاره به آيهء كريمهء : وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا ( سوره بنى اسرائيل / 17 ، آيهء 70 ) ( 3 ) مقالات ، عماد ، ص 267 ( 4 ) همان كتاب ص 258