عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
92
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
و كيميا مورد بحث قرار گرفته است . از معتزله ، اسماعيليان و عقايد آنان بخصوص از اعتقاد فرقهء اخير به مهدى موعود و به همين مناسبت از ناصر خسرو سخن به ميان آمده است نكات فوق نشان مىدهد كه برهان الدين عارفى واقف به دانشهاى زمان خود بوده است . به نوشتهء سپهسالار ، برهان الدين دو بار از مولانا رخصت خواست تا به قيصريه سفر كند و مولانا رخصت نداد . سيد ، علىرغم خواهش مولانا از قونيه خارج شد ، بين راه اسب رم كرد و پاى برهان الدين شكست . ناگزير به قونيه بازگشت . از مولانا پرسيد كه چرا اجازهء سفر نمىدهى ؟ مولانا گفت : چرا از ما دورى اختيار مىكنى ؟ گفت : شيرى عرين عزيمت اين جانب كرده است . او شير و من شير . باهم سازگارى نتوانيم كرد . مولانا به دو رخصت داد . اندكى بعد از عزيمت برهان الدين ، شمس الدين به قونيه وارد شد « 1 » . نمىدانيم روايت فوق تا چه حد مقرون به حقيقت است ولى مىدانيم كه شمس الدين دقيقا پنج سال بعد از وفات برهان الدين به قونيه آمده است . سلطان ولد پس از بيان مصاحبت نه سالهء برهان الدين با مولانا مىگويد : " ناگهان سيد از جهان فنا * كرد رحلت سوى سراى بقا ماند بىاو جلال دين تنها * روز و شب كرد روى سوى خدا خواب و خور را در آن هوس بگذاشت * علم جستجوى را افراشت پنج سال اينچنين رياضت كرد * از سر صدق و سوز و ناله و درد عمل و درد را چو كرد قرين * رفت همچون ملك به چرخ برين بىعدد شد كرامتش پيدا * پيش هر پير و نزد هر برنا ده هزارش مريد بيش شدند * گرچه اول ز صدق دور بدند مفتيان بزرگ و اهل هنر * ديده او را به جاى پيغمبر . . . ناگهان شمس دين رسيد به وى * گفت آنى ز تاب نورش فى . . . " « 2 » از " ابتدا نامهء " سلطان ولد ، چند نكته به دست مىآيد : سيد يك سال پس از وفات سلطان العلماء به قونيه آمده و نه سال در مصاحبت
--> ( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 122 ( 2 ) ابتدانامه ، ص 197 - 196