السيد محمد حسين الطهراني
24
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى * آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند بىخود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلّىّ صفاتم دادند بشر مادّى در بيداء ظلمت مادّيّت زندگى مىكند ، و در درياى بيكران شهوات و كثرات غوطه مىزند ، هر آن ، موجى از علائق و وابستگىهاى مادّى او را به طرفى پرتاب مىكند ، هنوز از لطمات و صدمات آن موج به حال نيامده موجى سهمگينتر و دهشتانگيزتر كه از علاقهء به مال و ثروت و زن و فرزند سرچشمه مىگيرد سيلىهاى متوالى به صورت او نواخته و او را در قعر امواج خروشان اين بحر ژرف و درياى هولناك فرومىبرد ، به طورى كه ناله و فريادش در ميان نهيب امواج ناپديد مىگردد . به هر جانب كه مىنگرد مىبيند كه حرمان و حسرت كه از آثار و لوازم لا ينفكّ مادّهء فسادپذير است ، او را تهديد و ترعيب مىنمايد . در اين ميان فقط گاهگاهى يك نسيم جانبخش و روحافزايى به نام جذبه او را نوازش مىدهد و چنين مىيابد كه اين نسيم مهرانگيز او را به جانبى مىكشد ، و به مقصدى سوق مىدهد ، اين نسيم متمادى نبوده گاهوبىگاه مىوزد . وَ انَّ لِرَبِّكُمْ فِى ايّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ ألّا