سيد جلال الدين آشتيانى

879

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اهل نظر خواهد آمد . حق اليقين ، فناء در حق و بقاء به حق است ؛ بحسب علم و شهود و حال مرتبهء شهود ، چه عين اليقين و چه حق اليقين مرتبهء اعلاى علم است . و طريقهء شهود ، طريقهء اهل نظر را ابطال نمىنمايد ، ولى مراتب و مقامات جزئيه ولايت از حيث كمال نهايت ندارد . « 1 » نحن نذكر شطرا مما حصل لى في الولاية المحمدية و اولاده الطاهرين عليهم افضل صلوات المصلين ، بعنوان الخاتمة . چون بعضى از مراتب كمالى ولايت ، اقرب از بعضى از مراتب ديگر نبوّت و ولايت است ؛ شيخ اكبر قده ، انبيائى را كه در اين كتاب ذكر كرده است ، تقدم و تأخر زمانى را در آنها مراعات نكرده است ؛ بلكه از آنها بحسب مراتب و نحوهء تحقق ولايت و نبوّت اسم برده است . نظر به‌آنكه بعضى از انبياء مبعوث به خلايقند ، بدون آنكه صاحب شريعت و

--> ( 1 ) . يقين مركب شروع در طريق ، و غايت و نهايت درجات عامه است . بلكه اول خطوه و قدم خاصه است كه بوسيلهء آن مىتوان بدرجات خاصه رسيد ؛ و داراى سه درجه است : درجهء اول : علم اليقين است كه از آن به : « قبول ما ظهر من الحق و قبول ما غاب للحق و الوقوف على ما قام بالحق » تعبير نموده‌اند . علم اليقين بقبول ما ظهر من الحق بطريق الرسالة همان ما جاء به النبى است ، از ايمان و اسلام و احكام و قبول ما غاب للحق ، احكام نشئهء قيامت و احوال آن و احكام جنت و نار ، و جهات مربوط به نشئه و دار آخرت است . وقوف على ما قامه بالحق از قبيل كشف صورى : منامات صادقه و اخبار مربوط بغيب و خوارق عادات ، و مبادى انوار توحيد افعال است . عين اليقين ، شهود حقايق است بنحو انكشاف ناشى از عود به فطرت اولى . و مقام و موطن اصلى و شهود حقايق در عالم قدس ، استدلال و نقل و اتكاء به غير كشف در آن مدخليت ندارد . مكاشف در اين مقام ، از استدلال و نقل مستغنى است . حق اليقين ، تحقق به حقيقت علم حق است به فناء از رسم و علم . حق اليقين را خواجه « قده » به اسفار صبح الكشف ثم الخلاص من كلفة اليقين ثم الفناء في حق اليقين ، تفسير كرده است . اسفار اضائهء نور صبح و افناء ظلمت ليل است . اسفار ، استعاره از استيلاء نور تجلى حقيقت وجود است بر ظلمت رسوم خلقى . امير مؤمنان على عليه السلام فرموده است : الحقيقة نور يشرق من صبح الازل ، فيلوح على هياكل التوحيد آثاره . بعد از تحقق علم ، سالك در علم حق علم خود را فانى مىبيند . بعد از فناء علم سالك در علم حق ، عين ذات او است ، و علم سالك فانى در علم ذاتى حق مىشود . سالك در اين مقام ، از كلفت حمل علم فارغ مىشود و در مقام فناء در حق اليقين عين و اثرى از عبد نمىماند و به كلى بناى وجود او خراب مىشود . ليس على الخراب خراج .