سيد جلال الدين آشتيانى
874
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
عاقبت اندر ميان كشمكش * جذبهء عشقش ، مرا بربود خوش در دلم تابنده شد انوار عشق * گشت جانم واقف اسرار عشق باز ديدم از كمال عشق و ذوق * جمله ذرّات جهان از تحت و فوق از كمال بيخودى منصوروار * هر يكى گويان : « انا الحق » ، آشكار كرد پرواز از قفس شهباز جان * بال بر هم زد ، گذشت از آسمان مطلب قابل ذكر آنكه بيان اين نوع از مطالب اختصاص بارباب عرفان ندارد افرادى نظير آخوند ملا احمد نراقى فقيه و مرجع عصر خود اشعارى در اين باب دارد كه در مطلع آن فرموده است : عمرى است كه اندر طلب دوست دويديم * هم مسجد و هم ميكدهها هم صومعه ديديم گر تشنه شديم آب ز جوى مژه خورديم * گر ، گرسنه لخت جگر خويش مىمكيديم تا آنجا كه فرمايد ديديم جهان وادى ايمن شده هر چيز * نحلىّ و زهر نخلى انا اللّه شنيديم بين توحيد علمى و توحيد عيانى و شهودى فرقهاست . توحيد علمى ، آنست كه انسان به قوهء برهان يا ذوق بر خويشتن مبرهن نمايد و بر خود معلوم سازد كه هستى حقيقى اختصاص به حق دارد . حقايق موجودات بحسب اصل ذات اوهام و اباطيلند ؛ چون در عالم وجود موجود حقيقى يك فرد است . جميع موجودات گويا به كلمهء اناالحقند . واى بر حال كسى كه اين مرتبه از توحيد را هم فاقد باشد ، و از براى ممكنات بحسب اصل ، مرتبهاى از وجود و تحقق قائل شود . اما توحيد عيانى ، آنست كه سالك بعد از عبور از حجب نورانى و ظلمانى و ازالهء اغيار از قلب خود و اضمحلال وجود مجازى خويش ، كه مزاحم شهود ذات است ، نقش كثرت و دوئى را از صفحهء وجود بردارد ، و در عالم بيخودى ناطق بانا الحق گردد . يعنى در اظهار اين كلمه ، لسان حق قرار گيرد . قبل از اين مقام ، حق لسان عبد بود ، بعد از ترقى ، عبد ، لسان حق مىشود . حالت اول اختصاص دارد باهل قرب نوافل و توحيد ، قرب نوافل است ، حالت دوم اختصاص باهل توحيد قرب فرائض دارد و اليه اشار من قال :