سيد جلال الدين آشتيانى
875
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از شراب جام منصورى بنوش * مست و بى خود گو : « انا الحق » برملا جان به جانان زندهء جاويد گشت * تا ز قيد خود به كلى شد فنا گفت اسيرى گر تو مىخواهى وصال * بىتوئى در بزم وصل ما درآ سالك بعد از فناء در وحدت وجود ، محو در توحيد مىشود . بعد از آنكه عنايت حق شامل حال او شد ، بمقام صحو بعد از محو مىرسد . مقام صحو بعد از محو ، همان مقام بقاء بعد از فناء است ، كه شأن اولياء كاملين عليهم السلام ، مىباشد . سالك بعد از حالت صحو بعد از محو ، شروع به سفر دوم مىنمايد كه ما مشروحا آن را بيان كردهايم . اعادهء آن موجب تطويل است . بنا بر اين ، عبد تا بمقام صحو بر نگردد ، قدرت شروع به سفر دوم را ندارد . برخى از سلاك در مقام فناء ، در توحيد مستغرق مىشوند و به سفر دوم نائل نمىشوند . پس اول مقام ولايت ، مقام صحو بعد از محو است . سفر دوم و سفر سوم و چهارم « 1 » ، اسفارى است كه موجب اشتداد جهت ولايت مىشود . ما در طىّ شرح بر فصول قبلى اين مراتب را بيان كرديم ، و گفتيم انبياء اولوالعزم حتما بايد اين چهار سفر را به آخر برسانند ، و بيان كرديم كه نبى تا بمقام ولايت و فناء در توحيد و بقاء در توحيد نرسد ، حائز مقام نبوّت نمىگردد ، و بيان كرديم كه حضرت ختمى و ائمهء طاهرين اين چهار سفر را پيمودهاند . با اين فرق ، كه سير اهل بيت اطهار و حضرت ختمى در جميع اسماء حق است ، و سير ديگر انبياء در برخى از اسماء و بعضى شايد چهار سفر خود را در يكى از اسماء به آخر برسانند ، و باصل خود رجوع نمايند . حصول بأعلى المراتب و الدرجات ، اختصاص به حقيقت محمديه و صاحب مقام قطبيت كل دارد ، ولى بعد از مقام صحو بعد از محو ، اگر بخواهد بمقام بعثت برسد ، بايد سه سفر ديگر را هم طى نمايد . مصنف علّامه فرق بين اين مراتب و مقامات را بيان نكرده است .
--> ( 1 ) . سفر اول سفر از خلق به حق است . سفر دوم سفر از حق به حق . و سوم از حق بخلق . و چهارم از خلق بخلق است . غير از سفر اول ، جميع اين اسفار با مراتب و مقامات آن بالحق است . چون وجود سالك بعد از فناء در حق و بقاء به او ، وجودى حقانى مىشود و نقش اغيار از صفحهء قلب او حك مىشود .