سيد جلال الدين آشتيانى
873
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مىشود ، از انغمار در وحدت بمقام بقاء بعد از فناء ، و صحو بعد از محو مىرسند . سالك در انتهاء سفر اول و مقام فناء در ذات حق ، بمقام ولايت مىرسد ، و وجودش وجود حقانى مىگردد و حالت محو به او دست مىدهد . چه بسا در اين مقام اگر تحت تربيت مرشد كاملى قرار نگيرد ، شطحيات از او صادر شود . سالك ، نظرى به غير از حضرت بارى جلّ جلاله ندارد . در اين حال و مقام ، غير از حق اول موجودى را نمىبيند . وحدت وجود او را مستغرق در خود نموده و از انغمار در وحدت و ازالهء كثرات و اغيار از قلب او ، لسانش كه عين لسان حق است گويا به عباراتى مىشود كه چه بسا موجب زحمت او را فراهم مىآورد . شايد جان خود را از دست بدهد . سالك قبل از نيل به مقام صحو بعد از محو ، اگر گويا به كلماتى مثل « انا الحق » و « انا اللّه » و « سبحانى ما اعظم شأنى » شود ، لسان او در اين مقام حكم شجرهء موسى را دارد كه ناطق به : « انى انا اللّه » گرديد . به نظر تحقيق افرادى كه عين ثابت آنان استعداد خلاصى از فناء و صحو بعد از محو را ندارند ، چون بمقام اعلاى از فنا كه فناء و بقاى بعد از فنا باشد براى آنان حاصل نمىشود قهر تبعاتى از تبعات نفس در آنها بيدار و ظاهر مىشود و انانيت نفس آنان را بغلطات و شطحيات وامىدارد . اگر انسان بحسب سلوك و نيل به مرتبهء شهود در تحت مراقبت كامل قرار نگيرد ، سرّ وحدت را فاش و اسرار حق را هويدا مىكند . اهل ظاهر از اين حال آگاه نيستند . برخى از شدّت انغمار در كثرت و استغراق در خود بينى ، از تصور اين حال هم غافلند ، ولى برخى بواسطهء صفاى ذوق و تجريد « 1 » كثرت از وحدت حقيقت اين معنى را بعلم ذوقى ادراك مىكنند . اگر چه اهل شهود حالى نيستند . « رزقنا اللّه و جميع المؤمنين » .
--> ( 1 ) . رجوع شود به اصطلاحات صوفيه ، تاليف ملا عبد الرزاق كاشى ، حاشيهء شرح منازل السائرين ، چاپ ط ، 1313 ه ق ، ص 120 ، 121 ، 122 . ما در شرح خود بر نصوص « قونيوى » در بيان وجوه فرق بين توحيد علمى و عيانى بطور مبسوط بحث كردهايم .