سيد جلال الدين آشتيانى

865

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

است . بلكه باعتبار غيب ذات ، ظهور در مرآتى از مرائى و تجلى در عينى از اعيان ندارد . اما باعتبار ظهور در اسماء و صفات و انعكاس در مرائى تعينات ، مثل كراتى است كه برخى بر برخى ديگر احاطه داشته باشند ، و ليكن فرق است بين كرات روحانيه و كرات جسمانى . مركز كرات حسىّ و جسمانى ، محاط محيط خود هستند ، و مركز كرات روحانى و الهى محيط بر محاط خود هستند . « وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ » . ارسطو معلم صناعت حكمت « رضى اللّه تعالى عنه و ارضاه » ، گفته است : « حقايق بسيطه بر هيئت استدارهء حقيقيه مىباشند » . چون حقايق بسيطه : عقول طوليه و عرضيه و نفوس ملحق بعقول بالذات مقتضى استدارهء حقيقيه مىباشند . دايره در سعه و ضيق تابع نحوهء وجود اين موجودات مقدسه است . هر عقل تام كه احاطه مثلا بر عقول ديگر دارد ، نسبتش نسبت بعقل محاط بحسب حيطه و احاطه اختلاف ندارد . اگر داراى اختلاف نسبت باشد ، تحقق چنين حقيقتى امكان ندارد . بنا بر اين ، بايد وجود مجرد محيط و همچنين مجرد محاط از حيث احاطه و محاط بودن داراى جهت واحده باشند . به همين جهت گفته‌اند : نسبت عقل مجرد [ مربى عالم مادّه ] بجميع موجودات يكسان است ، و اخذ فيض از عقل محتاج بتخصص استعداد در مفاض است . به همين معنى محمول است ، اين كلمهء قدسيه كه : « العطيات على حسب القابليات » . بهر كس هر چه لايق بود دادند . بيان حقيقت ولايت بنا بر طريقهء اهل كشف ولايت بكسر « واو » ، بمعنى امارت و توليت و سلطنت ، و بفتح « واو » بمعنى محبت است . ولايت ، مأخوذ از ولى بمعنى قرب هم استعمال شده است . ولايت در اصطلاح اهل معرفت ، حقيقت كليه‌اى است كه شأنى از شئون ذاتيهء حق ، و منشأ ظهور و بروز و مبدا تعينات ، و متصف بصفات ذاتيه‌ى الهيه ، و علت ظهور و