سيد جلال الدين آشتيانى
866
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
بروز حقايق خلقيه ؛ بلكه مبدا تعين اسماء الهيه در حضرت علميه است . « وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ » . و « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ . . . » . حقيقت ولايت بمذاق تحقيق ، نظير وجود متجلى در جميع حقايق است . مبدا تعين آن ، حضرت احديت وجود و انتهاى آن عالم ملك و شهادت است . سريان ، در جميع حقايق از واجب و ممكن و مجرد و مادى دارد . ولايت بمعنى قرب درجات متفاوته و ظهورات مختلفه دارد ، تا منتهى شود بمقام قرب حقيقت حق باشياء كه معيت قيوميه و سريانيه با جميع مظاهر وجودى دارد . « بوحدته دامت له كل كثرة » . همانطورىكه وجود در مقام تنزل در حقايق و اتصاف بصفات امكان و سريان در اعيان ، و تجلى در آفاق و انفس ، به مرتبهء نازلهاى مىرسد كه اوصاف حقه و نعوت كماليهء خود را از دست مىدهد ، بهنحوى كه از انغمار در امكان و اتحاد با امور عدميه و اوصاف ماديه ، علم و اراده و قدرت و كلام و سمع و بصر و ساير اوصاف كمالى از آن مسلوب مىشود ، و بعد از ترقى از ماده و ترفع از اجسام و استكمالات جوهرى و اشتدادات وجودى ، بتدريج اوصاف كماليهء خود را كه از ملابست با نقائص از دست داده بود واجد مىشود . در مقام قوس صعود ، و سير استكمالى و فناء در حق ، متصف بجميع كمالات وجودى مىگردد . حقيقت ولايت هم در مقام نزول و صعود ، همين احكام را بدون كم و زياد قبول مىنمايد . ولايت ، منقسم بولايت مطلقه و مقيده مىشود . بولايت عامه و خاصه نيز منقسم مىگردد . انقسام آن بمطلقه و مقيده ، و اتصاف باطلاق و تقييد به اين اعتبار است : ولايت باعتبار آنكه صفتى از صفات الهيه است ، مطلق است . باعتبار استناد بانبياء و اولياء « ع » مقيد مىشود . هر مطلقى سارى در مقيد و مقوّم مقيد است . و هر مقيدى متقوم بمطلق است ؛ چون مقيد همان تنزل مطلق است كه از تجلى و ظهور و تنزل ، معروض قيود و اضافات و حدود گرديده است . ولايت انبياء و اولياء از اجزاء و فروع و شعب ولايت مطلقه و نبوت آنها از جزئيات نبوت مطلقه است . ولايت از آن جهت ولايت عامه است ، كه شامل جميع اهل ايمان مىشود ، و