سيد جلال الدين آشتيانى
863
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
« تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ » ، بحسب مقام و مرتبه و احاطهء مقام بعضى از انبياء بر بعضى ديگر است . چون دايرهء ولايت هر نبى كه از دايرهء ولايت پيغمبر ديگر اوسع و تمامتر باشد ، اشرف و اعظم خواهد بود . دائرهء ولايت و مقام باطن اولوالعزم از رسل بحسب حيطه تمامتر از دائرهء ولايت ساير انبياء است . نبوت از اشتداد جهت ولايت تحقق پيدا مىنمايد . پس هر نبيّى كه دائرهء ولايت او كاملتر است ، از ساير انبياء اشرف است . و احكام و شريعت او قهرا تمامتر است ، و مأخذ علم او وسيعتر و حظّ او از ملكوت وجود بيشتر است . بنا بر اين ، دائرهء ولايت و باطن اولوالعزم از رسل ، بحسب حيطه تمامتر از انبياء غير اولوالعزم است . نبوت ، دائرهء تامهاى است كه مشتمل است بر دوائر متناهى ؛ كه برخى محيط و برخى ديگر محاطند ، احاطهء بالذات ، شأن مقام ولايت است . نبوت اختصاص ظاهرى است . لذا از مقام باطن خود كه ولايت باشد ، اخذ فيض و استمداد مىنمايد . انبياء باعتبار نبوت كه مقام خلقى و ظاهرى است ، مؤيّد از جنبهء ولايت خود مىباشند ، كه جهت حقى و ربانى است . جنبهء نبوت آنها كه ملازم با قوت و قدرت و شوكت و تصرف و اظهار علوم و بيان معارف و حقايق و انباء از ذات و صفات و اسماء حق مىباشد ، متقوّم به جهت ولايت آنها است . مقام ظاهر و خلق و نبوت و لوازم نبوت ، « از قبيل ابراز كمالات و اظهار معجزات و كرامات و خرق عادات » ؛ آنها عنوان مقام باطن آنهاست . « لان الظاهر لا يأخذ التأييد و القوّة و التصرف . . . الا بالباطن » . ظاهر ، عنوان و باطن ، معنون و اساس عنوان است . انبياء باعتبار مقام باطن وجود خود و جهت مقام ولايت خود ، متصل به حق و واسطهء در فيض مىباشند . مقام باطن آنها عين مقام ولايت آنها است . ولايت مأخوذ و مشتق از اسم ولى است كه مقام قرب باشد . وليى ، بمعنى حبيب و دوست ، هم همين معنى را نتيجه مىدهد . « 1 » چون حب ملازم با قرب است . ولايت مقام باطن و وساطت در
--> ( 1 ) . اينكه مثنوى قده ، در بيان حديث غدير خم : « من كنت مولاه فهذا على مولاه » ، ولى را گاهى به اولى به تصرف معنى نموده است :