سيد جلال الدين آشتيانى
857
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تعدد و تكثر اسماء حق و اعيان ثابته ، باعتبار وجود خارجى علت احتجاب هر مظهرى از مظهر ديگر است ؛ چون هر اسمى مقتضى مظهر مخصوص است ، و هر مظهرى داراى اثرى خاص است كه از ظهور اسم مخصوص تعين پيدا نموده است . ناچار هر اسم ظاهرى در مظهر مخصوص ، محتجب از اسم ديگرى است و ظهور هر عين ثابتى ، ملازم با احتجاب ، از عين ديگر است . اگر تعدد اسماء و اعيان در عالم نبود ، كثرت حاصل نمىشد . منشأ وجود كثرت تجلى حق بصور اسماء و مظاهر اعيان است . در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد هر اسمى طالب ظهور و سلطنت خود بنحو اطلاق است . ظهور هر اسمى بنحو اطلاق ، مثل ظهور اسم رحيم و يا مذلّ بنحو اطلاق ، موجب تخاصم بين اسماء و مظاهر است ، و حق تعالى حاكم باسم عدل است . ناچار بايد در عين وجود مظهرى حاكم باسم عدل حاكم بر جميع اعيان باشد ، كه موجب رفع تخاصم گردد . و هر مظهرى را به كمالات لايقهء خود برساند . حاكم باسم عدل كه مظهر جميع اسماء و صفات حق است ، حقيقت محمديه است كه نظام دنيا و آخرت وابسته بوجود اوست . و بعون رب الارباب بحسب ظاهر و باطن ، حاكم بر عالم است . چنين حقيقتى باعتبار باطن ولايت رب جميع مظاهر است . حقيقت محمديه صلوات اللّه عليه ، قطب الاقطاب عالم وجود ، و جميع مظاهر مربوب اين حقيقت ازلى و ابدى مىباشند و شأن او اقامه عدل در جميع مراتب است . و جميع انبياء در شئون ، تابع و از فروعات و اغصان و مظاهر اين اسم اعظم الهىاند ، كه آئينه تمامنماى حق و حاكى از جميع اسماء و صفات است . اين استعداد در هيچ موجودى وجود ندارد . مگر در انسان كامل ختمى و اقطاب او از عترت عليهم السلام . نظرى كرد ببيند بجهان قامت خويش * خيمه در مزرعهء آب و گل آدم زد * * *