سيد جلال الدين آشتيانى
839
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ملا عبد الرزاق در تأويلات خود به قرآن مجيد در سورهء « عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ » گفته است : « النبأ العظيم هو القيامة الكبرى ، و لذلك قيل في امير المؤمنين على عليه السلام : « هو النبأ العظيم و فلك نوح » ، اى الجمع و التفصيل باعتبار الحقيقة و الشريعة لكونه « ع » جامعا لهما « 1 » . چون حقيقت ولايت او روح عالم ، و جميع مراتب وجودى ، مظاهر آن روح اعظمند و حشر او « ع » ، حشر همهء عالم است ، اطلاق « فلك نوح » بر آن حضرت مأخوذ از روايت نبوى است ، كه عامه و خاصه در كتب خود نقل كردهاند : « مثل اهل بيتى كسفينة نوح ، فمن ركب فيها نجى » . على عليه السلام ، و حضرت رسول و ذريهء او اهل بيت ، داخل در آيهء تطهيرند و آيه در شأن اهل بيت ، نازل شده است . حضرت صديقه كبرى بالاجماع داخل در
--> ( 1 ) . جلد دوم تأويلات ، ملا عبد الرزاق ، چاپ بمبئى 1291 ه ق ، ص 368 . تفسير سورهء حمد ، تأليف قونيوى ، چاپ حيدرآباد دكن ، ص 342 . بعضى از اهل عرفان كه قائل به ملائكهء مهيميهاند و عقيده دارند كه اين ملائكه در عرض عقل اول واقع شدهاند ، و واسطهء در تسطير ارقام و كلمات وجودى نيستند ، بلكه از شدت هيمان كه ناشى از اسم حاكم بر آنها است ، مستغرق و منغمر در حقند ؛ بمدلول روايتى نمىدانند كه خداوند عالم و آدمى خلق كرده است . برخى از قائلان به اين قول ، معتقدند كه بعضى از كمل در عالم دنيا حكم اين قبيل از ملائكه را دارند و محكوم به حكم قطبى از اقطاب نيستند ، بعضى حضرت شاه اولياء را از افراد غير محكوم به حكم اقطاب مىدانند . اينها از تنگى قافيه اين كلام را بلسان جارى نمودهاند ، چون خلفاى ثلاثه يا لا اقل ابو بكر بن قحافه را قطب زمان مىدانند . از طرفى بديهى است كه حضرت امير باب مدينهء علم پيغمبر و غير محكوم به حكم ابو بكر بوده است . بلكه مورد رجوع صحابه در معارف الهى بوده است ، چون قطب قابل تعدد نيست . گفتهاند : على عليه السلام از اقطاب غير محكوم به حكم قطب و از افراد ، بشمار مىرود . قائل به اين قول ، اطلاع كافى از اخبار و آثار نداشته است ابو بكر نه قطب بوده است و نه متجلى در حقايق ممكنات ، على عليه السلام هم از افراد نيست ، بلكه باب مدينهء علم رسول و قطب زمان و محكوم به حكم قطب على الاطلاق حضرت رسول « ص » بوده است و بعد از حضرت رسول هم قطب عالم وجود و اعلم خلايق بعد از رسول الله است شواهد و ادلهء زيادى در كتب عامه وجود دارد كه دليل بر جهل خلفاى ثلاثه به احكام ظاهرى مدونه در قرآن است فضلا از معارف و حقايق مربوط بتوحيد و معارف الهى بدون شك به مقتضاى حديث ثقلين پيغمبر امت را در فهم معارف ارجاع بعلى عليه السلام داده است .