سيد جلال الدين آشتيانى

836

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حق را اصل ثابت و فعل او را جهت بقاء و دوام عالم ، و تعينات خلقى را لا يزال متبدل مشاهده مىكند . اين شهود ، ملازم با شهود حق باسماء جلاليه از قبيل قهار است ، كه متضمن فناء و زوال اشياء و ثبات و بقاء حق ، بلكه متضمن ظهور دائمى حق و خفاء ابدى تعينات خلقى است . شد مبدل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر بر قرار فناء حقايق ، گاهى ناشى از غلبهء احكام وحدت و مغلوبيت احكام كثرت مىباشد . مثل اختفاء انوار ضعيف تحت ظهور و تجلى نور قوى . كواكب ، با آنكه نورانى هستند ؛ هنگام طلوع خورشيد عالمتاب ، نور آنها مختفى است ، و ظهور و بروز ندارد . عارف ، اگر مشمول تجليات حق باسماء مشعر بر وحدت و نفى كثرت گردد ، و در قلب او احكام وحدت غالب بر احكام كثرت آيد ؛ تعينات خلقى را مختفى و باطن در احديت وجود ، و احديت وجود را ظاهر و متجلى در حقايق مىبيند . جهت و وجههء عبوديت در اين مقام ، در نظر سالك مختفى و مستور در جهت ربوبيت حق است . حق در نظر او ظاهر و خلق و عبد « 1 » باطن و مستور است .

--> ( 1 ) . سالك در اين مقام ، مختفى در غيب وجود است ، و حق تعالى بين او و خلق حاجب است . آنچه كه سالك قبل از اختفاء در باطن وجود به خود استناد مىداد ، در اين مقام به حق مستند مىداند ، و حالت استقرار در غيب ذات به او دست مىدهد . از خود عين و اثر و خبرى درك نمىكند . تجلى حق را در مرآت و مظهر وجود خود درك مىنمايد . از علامات اين مقام ، آنست كه سالك در آنچه را كه مىداند و مىشنود و مىبيند ، از خود نفى مىكند ، كما قال الترجمان : كثر العيان علىّ حتى انه * صار اليقين من العيان توهما انكرتهم نفسى و ما ذلك ال * انكار الّا لشدة العرفان سالك بعد از توغل در اين كمال ، و تحقق در درجات اكمليت ، مستهلك در حق مىشود . اين استهلاك ، ملازم با خفاء عبد در غيب وجود رب ، و ظهور حق از عبد است . در جميع مراتب الهيه ، حق از مشكاة وجود او ظاهر مىشود . مراد مصنف از استشهاد به اين شعر : تسترت عن دهرى بظل جناحه * فعينى ترى دهرى و ليس يرانى از اين قرار است : « تسترت عن دهرى » اى : بصورة جزئية ليس وسعه الا ادراكها و لا يدرك عينى