سيد جلال الدين آشتيانى
835
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مبدا تعينات خلقى ، تجليات الهيه است . از اين تجليات خلائق ظاهر شدهاند . اسماء متجلى در مظاهر متعينه ، اسماء مناسب با كثرات است . چون منتهاى جميع حقايق ، حق تعالى است . علت زوال تعينات خلقيه ، نيز تجليات حق با اسماء مناسب با تجلى ذاتى و مناسب با زوال تعينات و انقهار حقايق نظير اسماء واحد و احد و فرد و صمد و غنى و العزيز و معيد و مميت و ماحى و غير اينها از اسماء حق جلت كبريائه مىباشد . همانطورىكه اسماء مناسب با دنيا ، و مقتضى با كثرت و تعين ، داراى ظهور و حكومت و سلطنت و دولتند ؛ اسماء مناسب زوال كثرت و نافى غيريت ، و اسماء مقتضى انقهار و اضمحلال مظاهر خلقى ؛ نيز داراى حكومت و ظهورند . نوبت ظهور آنها در آخرت است ، و خلايق حق را متجلى به اين اسماء شهود مىنمايند . هنگام ظهور اين اسماء ، خلق باعتبار رجوع باصل وحدت ، مستتر در جهت ربوبيت حق تعالى ظاهر است . همانطورىكه در دنيا حق ، باطن و تعينات خلقى ، ظاهرند ؛ در مقام ظهور تعينات خلقى و غلبهء احكام كثرت و غيريت ، حق بوجوده المطلق ، باطن و مستور است و خلق و تعين و كثرت ، ظاهر و بارز است . ولى در مقام غلبهء وحدت و تجلى حق باسماء مقتضى وحدت و نفى غيريت ، حق ظاهر است و خلق مخفى است . يرجع كل شىء الى اصله . كسانى كه مظهر اسماء مقتضى وحدت نيستند ، و جهات كثرت در آنها غلبه دارد ، و حالت شهود فناء حقايق در احديت وجود به آنها دست نداده است ، و بعقول جزئى و محدود خود مغرورند ؛ اين قبيل مشاهدات را انكار دارند و روى مبانى خشك و بىمغز فلسفى ، تجلى حق باسماء حاكم بر آخرت و ظهور حق را به صفت وحدت منكرند . اين جماعت بواسطهء ضعف ايمان آنها بانبياء عليهم السلام ، و توغل در حجاب مدركات عقل نظرى ، نمىتوانند اين قبيل از مكاشفات را باور كنند . كسى كه علم او مأخوذ از مشكاة نبوت و ولايت است ، و از اهل شهود متابعت نموده و بواسطهء ايمان كامل ، بمقام شهود رسيده باشد ، در همين نشئه ، حق را باسماء جلاليه و جماليه شهود مىنمايد و اعيان عالم وجود را كه محكوم اين دو اسمند . زائل و داثر و تعينات آن را متبدل و متغير و سيال مىبيند .