سيد جلال الدين آشتيانى

834

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

است : « وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » . به همين لحاظ ، گفته شده است : همهء حقايق فانى مىشوند و آنچه كه مربوط به جهت ربّى و حقى است ، كه اصل حقيقت وجود منبسط باشد ، باقى مىماند . بعد از زوال تعينات ، اصل وجود بنحو صرافت و تماميت متحقق مىشود . اگر كنگره‌هائى كه آفتاب بر آنها مىتابد ويران گردد و كوه و روزنه‌هايى كه سبب محدوديت نور شده‌اند از بين برداشته شوند ، باقى نمىماند مگر نور خالص بدون حد . اشعهء شمس الشموس عالم آفرينش ، قبل از تابش بر اعيان ثابته با اعيان بوجودى جمعى و الهى در اصل حقيقت وجود موجود است . بعد از تجلى در آفاق و انفس ، و تابش نور حق در اعيان ، نور واحد ، سارى در حقايق متكثر شد ، بعد از زوال تعينات خلقى ، اين نور ، واحد صرف مطلق ، باصل ذات خويش رجوع مىنمايد . كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق آنچه كه جهت ظهور و بقاء اشياء است ، كه وجود منبسط و وجه رب باشد ، باقى مىماند . تعينات امكانى در معرض فنايند . فناء موجودات و اضمحلال كثرات و رجوع موجودات باصل واحد ؛ گاهى بزوال تعينات خلقى و انهدام و اضمحلال كثرات و هويات وجوديه و فناء جهات عبوديت در جهت ربوبى است . مثل انعدام تعين قطرات بعد از وصول به دريا : « يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ . كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ » . يعنى ما تعين سمائى را از آسمان زائل مىكنيم وجود مقيد بعد از زوال تقيد . و تعين بوجود مطلق بر مىگردد . چون مقيد ، همان مطلق است باعتبار زوال تقيد در آخرت حقايق و كثرات عالم ماده تعينات خود را رها مىنمايند و بوجود مطلق بر مىگردند . منشأ اين اضمحلال و فناء حقايق ، تجلى حق باسم احد و واحد است لذا در آيهء شريفه است : « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ » . در مقام تجلى حق باسم قهار ، كليهء تعينات خلقى زائل مىگردند . حق تعالى به اين تجلى ، جميع موجودات ، حتى ملائكه و ملك‌الموت را كه قابض ارواح است مىميراند .