سيد جلال الدين آشتيانى

828

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

احوال و صفات و اسماء مختلف ، گاهى غلبه با يكى از صفات و احوال است بر ساير صفات و احوال . سالك ، در حال تفرقه و غلبهء احكام غيريت ، كه مقام عدم خلوّ باطن وجود سالك از احكام كونيه و تعلقات و شوايب كثرات باشد ، تجلياتى كه بر قلب سالك مىشود ، منصبغ به حكم صفت حاكم بر قلب و متلبس به احكام كثرات مىگردد ، و احكام كثراتى كه مستولى بر قلب عارف سالك است ، سرايت در صفات نفسانيه و قواى ظاهرى و باطنى مىنمايد ، و اين كثرت و انصباغ به حكم غيريت ، سريان در عمل سالك نموده ، و در افعال او اثر مىگذارد . در اعمال و عبادات و نيّات و افعال ، حتى در اولاد اثر ظاهر و بارز دارد . از حضرت رسول وارد شده است : « الولد سرّ ابيه » و نيز وارد شده است : « و الرضاع يغير الطباع » . سالك ، بعد از استمداد از حق در سلوك و توجه به عين توحيد و عمل باذكار و اوراد وارده از شرع انور ، بعون اللّه تعالى از احكام كونيه و تعلقات و شوائب كثرت منسلخ مىشود ؛ و به حضرت غيب وجود رجوع مىنمايد . ما قسمتى از احكام اين تجلى را در مباحث قبل بيان نموديم . اگر تجلى حق در سالك ، محقق در حال جمع متوحد عارى از احكام تعلقات طبيعيه باشد ، اول نورى كه از صبح ازل بر قلب عارف تابش مىنمايد ، تجلى تام واحدى است ؛ كه از علائق اكوان و انصباغ احكام كثرت تعرّى دارد . احكام وحدانى النعت ، منشعب از احديت وجود حق متجلى در قلب سالك مىشود ، و سالك اين امداد الهى را كه تا ساعت قبول اين تجلى موجب بقاء او بود ، و لو به صورت كثرت و انصباغ به احكام غيريت قبول مىنمايد ، و ابواب اسماء حق بر او منكشف مىگردد و اين حكم وحدانى شراشر وجود او را فرا گرفته ، و به علت انصباغ سالك به احكام وحدت ، احكام كثرت در وجودش مضمحل مىشود ، و بواسطهء غلبهء وحدت ، احكام كثرت مختفى در قلب سالك مىگردد . اين تجلى يا متعين باسم ظاهر مىشود ؛ و يا باسم باطن تعين پيدا مىنمايد ؛ يا بحسب اسم جامع ظاهر و باطن متعين مىشود . اگر اختصاص باسم ظاهر پيدا نمود ، يعنى تجلى در عالم شهادت ، ظهور پيدا كرد ، سالك حق را در هر چيزى