سيد جلال الدين آشتيانى
818
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
وَرائِهِمْ مُحِيطٌ » . پس روح باعتبار وجود مادى ، عين بدن است ؛ و باعتبار قوهء خيال ، مقوم و علت ايجابى بدن است . و باعتبار قوهء عقلى كه مقام صرافت روح است ، علت مقوم وجود مثالى و باعتبار سريان و ظهور فعلى ، عين جميع قوى است . جميع قواى بدنى و مادى ، و قواى ادراكى روح بنحو اعلى و اتم در مقام صقع نفس بوجود وحدانى بنحو كثرت در وحدت ، موجود است . نفس در مقام ذات ، داراى عين عقلى و سمع و بصر معنوى و شم روحانى است . از باطن وجود خود تغذيه مىنمايد ، و بشم عقلى استشمام مىنمايد ، و ببصر معنوى مىبيند ، و هكذا نسبت به ساير قوى و حواس مربوط بعالم شهادت نفس ناطقه . بتقريب ديگر ، نفس ناطقه و روح انسانى در دو موطن اتحاد با قواى غيبى و ظاهرى خود دارد : يكى در موطن غيب وجود . در اين مشهد ، جميع قوى بوجود جمعى قرآنى در وجود نفس جمعند ، و نفس در مقام عقل بسيط اجمالى كه خلّاق صور تفصيلى است ، همهء قوى و شئون مربوط به ظاهر و باطن وجود خود را شهود مىنمايد ، بروية المفصل مجملا . مرحلهء دوم ، اتحاد نفس است باعتبار ظهور و تجلى و سريان در قواى ظاهرى و باطن ، كه نور نفس ، جميع قواى متشتته خود را در سلك يك وجود واحد در آورده است . و چون مقوم و خلاق اين حقايق است ، بظهور فعلى با همهء آنها معيت و اتحاد دارد : اتحاد حقيقت با رقيقت و اتحاد اصل با فرع . چون مطلق در جميع مراتب به وصف اطلاق موجود است ، و ليكن اين وجودات و ظهورات مقيده ، بوجود محدود و خاص خود در مقام صراحت وجود اطلاقى موجود نيستند ، بلكه بوجود جمعى قرآنى و كينونت عقلانى در باطن نفس تحقق دارند . اين حكم در شراشر وجود عالم جارى است . نفس ناطقه نسبت بعلل وجودى خود ، همين حكم را دارد . نفس با جميع مراتب و شئون و شعب و فروع وجود خود ، بوجود اعلى و اتم در عقل مجرد و رب النوع انسانى تحقق دارد . و همچنين ساير انواع مادى و مجرد ، نسبت برب النوع خود همين حكم را دارند . بين مجرد و مادى ، تباين وجودى موجود نيست .