سيد جلال الدين آشتيانى

815

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حركات ماده است و مادهء جسمانيه بعد از استكمالات از ارواح لا حقه شده است ، نحوهء حصول آن بچه نحو است ؟ * * * تعلق بر چند قسم است : چون تعلق امرى بامرى و حاجت شىء بشىء ديگر از چند قسم بيرون نيست : اقوى از جميع تعلقات ، تعلق ماهيت بوجود است كه در جميع مراحل ، واقع در اين تعلق ثابت است . ماهيت در هيچ نحوه از تحققى خالى از وجود نيست ، و بدون التجاء بوجود ، ثبوت مفهومى و تقرر ذهنى هم ندارد ، چون ماهيت امرى لا متحصل و مبهم است و بدون وجود لحاظ هم نمىشود . قسم دوم از تعلق ، تعلق وجودى بوجود ديگر است ، و تعلق در ذات احدهما مأخوذ است ، مثل تعلق معلول به علت مفيض خود . معلول ذاتا و حقيقتا تعلق به علت دارد . قسم سوم ، تعلق امرى است بامرى بحسب ذات و نوعيت . مثل تعلق عرض بموضوع . ذات عرض و نوعيت آن تعلق بجسم و نوعيت جسم دارد . يك قسم ديگر از تعلق ، تعلق امرى است بامر ديگر ، باعتبار وجود و تشخص در حدوث و بقاء . مثل تعلق صور نوعيه بمواد ، صورت مكمّل ذات و جوهر ماده است و ماده منشأ تعيّن صورت است . قسم پنجم از تعلق ، تعلق امرى است بامر ديگر بحسب حدوث فقط ، نه در بقاء . مثل تعلق نفس به بدن . نفس باعتبار حدوث مادى است و حكم صور موجود در مواد را دارد ، و تعلق به مادهء بدنيه دارد و بحركات جوهرى به تدريج از ماده بىنياز مىشود ، چون بدن دائما در حركت و استحالات است . قسم ششم ، تعلق شىء است بشىء ديگر . ولى تعلق ، بحسب استكمالات و اكتساب فضائل نفسانى است ، نه اكتساب اصل وجود . جمهور فلاسفه ، تعلق نفس به بدن را از اين قسم و صدر الحكماء و اتباع او تعلق نفس به بدن را از قسم پنجم دانسته است . فاذا علمت ما تلوناه عليك ، و بلغت الى مغزاه ، فلنشرع الى شرح كلمات المصنف العلامة في هذا التنبيه :