سيد جلال الدين آشتيانى
78
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
نمودهاند . اين عالم ، روح عوالم برزخى و مادى است . مرتبهء متأخر از اين عالم ، عالم برزخ است كه صورت عالم عقول و باطن عالم ماده و اجسام مىباشد . مقام نازل تام وجود ، عالم ماده و اجسام و تغير و زوال و دثور و عالم حركات و متغيرات و سيالات مىباشد ، كه از آن عالم ، حكما تعبير بعالم زمان كردهاند : « نسبة المتغير الى الثابت دهر و نسبة المتغير الى المتغير زمان » . حكماى عظام ، مقام احديت و واحديت را همان ذات واجب مىدانند و اين دو اعتبار را در يك وجود متمحض مىدانند ، ولى عرفا مرتبهء احديت و واحديت را از تعينات خارج از مقام خلق و داخل در مقام تقدير و علم مىدانند ، لذا مقام ذات را كه از آن بغيب مطلق و غيب الغيوب تعبير كردهاند ، يكى از حضرات و حضرت علم را كه مقام واحديت باشد ، يكى ديگر از حضرات الهيه ، و عالم عقول و مثال و عالم ماده را سه حضرت ديگر از حضرات خمسه الهيه دانستهاند . انسان كامل ختمى محمدى را كه جامع جميع مراتب وجودى از مقام فناى او در احديت و ظهور او در مقام واحديت و تجلى او در صورت عقول و نفوس و بروز او در حقايق برزخى و ظهور او در عالم اجسام ، چه در قوس صعود و چه در قوس نزول « 1 » مىباشد ، يكى از حضرات الهيه مىدانند ، چون در انسان كامل دو معراج قائلند ، قوس صعود و نزول ، وجود تابع و لازم اين دو است . تنزل انسان را از مقام غيب و مقام تعين اول تا هيولاى اولى و حقيقت مستقر در رحم ، معراج تركيب و ليالى قدر و ايام ربوبيه و صعود از مقام هيولاى اولى تا فناء فى اللّه را قوس صعود و معراج تحليل و يوم الهى : « الذى هو كخمسين الف سنة مما تعدون » ، ناميدهاند . « 2 »
--> ( 1 ) . چون حقيقت محمديه ، باعتبار تنزل از مقام واحديت ، متجلى به صورت موجودات ، يكى بعد از ديگرى مىشود تا تعين و استقرار در رحم پيدا نمايد ، از آن تعبير بمعراج تحليل مىنمايند . از مقام خلق ، صعود نموده و مراتب وجودى را يكى بعد از ديگرى در مقام صعود طى نموده تا بمقام فناى در واحديت مىرسد . ( 2 ) . قوس نزولى حقيقت احمديه « ص » ، را معراج تحليل به اين اعتبار ناميدهاند كه در مقام نزول از مرتبه تعاليه بمقام نازل ، سبب كمالات وجودى منتشر در حقايق ممكنات مىشود ، تا بمقام نازل مىرسد ،