سيد جلال الدين آشتيانى

739

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عامه تعبير نموده‌اند ، منشأ اظهار « ما في الغيب » در حضرت واحديت است . منشأ تعليم اين انباء ، فناى تعين حقيقت محمديه است ، در حضرت احديت وجود . بنا بر اين ، مبدا جميع تعاليم الهيه ، و اظهار حقايق مستجن در احديت وجود است ، در مقام واحديت بنحو تفصيل . مرتبهء دوم انباء ، و بين انباء و اظهار حقايق است در قلم اعلى و ام الكتاب ، كه از آن بعقل اول تعبير شده است . انباء و اظهارات غيبى ساير انبياء ، مرتبهء نازل انباء در واحديت و حضرت علميه است . لذا در يكى از رواياتى كه از پيغمبر نقل شده است ، و دليل بر اتحاد نورى و باطنى ولايت محمد و على عليهما السلام است اين است : كه من و على نورى بوديم در عالم ربوبى و خدا را تسبيح و تحميد مىنموديم و به تبع تسبيح ما ملائكه ، حق را تسبيح و تنزيه نمودند ؛ « سبحنا و سبحت الملائكة ، هلّلنا و هللت الملائكة » ، الى غير ذلك من الاخبار التى نذكرها عن قريب ان‌شاءالله تعالى ، تيمنا و تبركا و نعم ما قيل : اسد اللّه در وجود آمد * در پس پرده هر چه بود آمد يكى ديگر از مراتب تعليم ؛ تعليم اسماء حق است بآدم ابو البشر ، بر طبق روايات عامه ، اسماء ، رقايق وجود خلافت حقيقت محمديه و ائمه طاهرين است ، و واسطهء در اين تعليم ، مقام خلافت حقيقت ائمهء اطهار مىباشد . « 1 »

--> ( 1 ) . انباء در حضرت اسماء ، اظهار اسماء است از موطن غيب وجود بعالم شهادت اسماء . و حضرت واحديت ، واسطهء اين انباء و عين ثابت كامل ، حضرت محمد علت اين است كه از ظهور آن اسماء به صورت اعيان ثابته ظاهر شدند . پس حقيقت محمديه ، متكلم به اين اسماء است ، و اين تكلم ، تكلم ذاتى و معلول تجلى اعرابى حق است به صورت فيض اقدس و اسم اعظم و حقيقت كليهء انسان كامل . و قوله : « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » يعنى به قلب آدم ، خواص اشياء را القا نمود ، كه مضار و منافع آنها را بداند و ناقصان را كامل نمايد . سرّ اينكه ملائكه به حقيقت اسماء كه حاكى از مسميات است ، علم كامل نداشتند ، آن است كه ناققه جمعيت وجودى انسانند ، و صلاحيت مظهريت اسماء متقابله را فاقدند ، لذا اعتراف بعجز خود نمودند . علم مكتسبى كه موجب ترقى از نقص بكمال است ، و بالاخره منتهى به مظهريّت جميع اسماء و سبب احاطه بر جميع عوالم ، بلكه احاطه بر جميع اسماء است ؛ خاصيت جمعيت وجودى انسان است كه مايه و مادهء آن در هيولى و تراكيب مختلف از عناصر است . لذا از مقام اجمال و جمع وجود امر شد كه : « انبئهم باسماء هؤلاء » ؛ و نگفت : « علمهم » . و