سيد جلال الدين آشتيانى
724
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
رسول داراى مقام و منصب هدايت ظاهرى و باطنى ، تكوينى و تشريعى است ؛ همان مقام را حضرت على مرتضى باعتبار وحدت ملاك واجد است . و شانه خالى كردن از بار مقام ولايت الهيه او ، كه بحسب واقع حامل ولايت و امانت الهيه است ، و اصل آن ولايت از براى حق تعالى ثابت است ، و ولايت او عين ولايت حق است ، نه ولايت خلقى ؛ خروج از حيطهء اوامر و نواهى حق است ، و اعراض از طريقهء قويمه او اعراض از طريقهء توحيد است . چون اطاعت حق بدون وساطت « من له الاسم الاعظم » ، همانطورىكه در باب كيفيت مظهريت حضرت رسول و خليفهء او على عليه السلام ، نسبت باسم اللّه و اسم اعظم استدلال نموديم ، ممتنع است . پس اعراض از على ، اعراض از حق است . « لذا عامه و خاصه روايت كردهاند : « على مع الحق و الحق مع على » . پيغمبر فرمود : « يا على دمك دمى ، و حربك حربى ، و لحمك لحمى ، و الايمان مخالط لحمك و دمك » . پس امت صدر اسلام و كسانى كه عالما عامدا و عارفا بحقه عليه السلام ، پشت بر او كردند و مقام و منصب او را غصب كردند ، از رسول و حق اعراض نمودند و طريقهء ارتداد را اختيار كردند . لذا قال الصادق عليه السلام : « ارتدّ الناس بعد رسول . . . الخ » . « 1 » كسى كه از شنيدن اين روايت در وادى حيرت و تعجب فرومىرود ، از حقيقت ولايت و نبوت و كيفيت جامعيت على عليه السلام نسبت بمقامات و مراتب وجود ، و جامعيت آن حضرت نسبت بمراتب و مقامات ظاهرى و باطنى رسول اكرم اسلام غفلت دارد . « وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ » . * * * حقيقت اطلاقى وجود محض باعتبار غيب ذات ، تجلى و ظهور ندارد . تعينات اسمائى ، و صفاتى حق ، مرآت انعكاس ذات حق است ؛ و رقايقى از غيب وجود متعين بتعينات صفاتى و اسمائى مىگردد . اين رقايق داراى جهت مقام جمعى هستند ، كه مقام اسم اللّه باشد . مقام تفصيل رقايق ، ظهور تفصيلى اسماء است ،
--> ( 1 ) . مراد از ارتداد اعراض از حق و عدول از طريقه مستقيمهء انسانيت است ، نه ارتداد مصطلح فقها كه موجب كفر و احكام وضعيه از قبيل نجاست و غير آن مىگردد .