سيد جلال الدين آشتيانى
709
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حقايق نموده است . لذا رمى او عين رمى حق است ، و بيعت با او عين بيعت با حقيقت خالق مطلق است : « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ ، إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » . جهت ربوبيت حضرت ختمى ، ازآنجهت است كه بحسب باطن وجود ، چون در اعلى مرتبهء از اعتدال واقع شده است ، و حقيقت او همان اسم اعظم جامع جميع اسماء است ؛ هر ذى حقى را به حق خود مىرساند و هر موجودى را بحسب اقتضاى عين ثابت او موجود مىنمايد ؛ و هر موجودى را بكمالات لايقهء خود مىرساند . هم واسطهء در آفرينش حقايق است ؛ و هم صاحب مقام شفاعت تامه است ؛ و هم از ذات و صفات حق خبر مىدهد ؛ و بواسطهء راهنمائى آنچه را كه مدخليت در استكمال خلايق دارد ، از عبادات و اصول شرايع ، و آنچه كه مدخليت در نظام وجود دارد به مردم اعلان كرده است . پس همه موجودات از فيض وجود او بهرهمند شدهاند ، واسطه در به دو و حشر همهء خلايق است . جميع اين احكام براى خاتم ولايت محمديه ، على عليه السلام ، و اولاد او ثابت است . لذا حضرت امير بحارث همدانى فرمود : « هر كه بميرد من را مىبيند » . يا حار همدان من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا منشأ تصرفات هر نبى و ولى كامل ، همان تحقق او باسم اعظم است . لذا داراى قدرت و قوهء تام است . همه تصرفات او ناشى از مقام ولايت كليه اوست ، كه متصرف در ما كان و ما يكون و ما هو كائن است . چون حقيقت محمديه ، داراى دو جهت است : يعنى وجود او مركب از جهت خلقى ، و لوازم خلقى از حدوث و احتياج و نقايص لازم ماده است و نيز جهت ربوبى و قدم و وجوب و مقام واجد جهات امرى و ربوبى است . و بعبارة اخرى ، مزدوج الحقيقة و محكوم به حكم احكام ماده و لوازم ماده مىباشد ، باعتبار باطن وجود كه مظهر تجلى حق باسماء جلاليه و جماليه است ، و هر مظهرى اگر چه قدرت و كمالات وجودى او غير متناهى باشد ، بحسب عين ثابت و ماهيت