سيد جلال الدين آشتيانى

710

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

امكانيه از خود كمالى را بالذات واجد نيست ، و آنچه از مظهر بروز نمايد ، بحسب حقيقت ، احكام وجود ظاهر در متجلى و مظهر است . كمالات وجودى او عين كمالات وجودى حق است . پس مناصب مذكور بالذات از براى او ثابت نيست . عبد مربوب و مرزوق است . « 1 » و در بيت معنوى و وطن اصلى خود كه مقام فناء در حق باشد ، خليفه و واسطه و مجلا و نايب وجود احدى حق است ، و حق از مشكات ولايت كليهء او تجلى در خلايق نموده است . پس خليفه ، موجودى را گويند ، كه واسطه تجلى و ظهور مستخلف عنه باشد ، و كمالات و حقايق لازم وجود مستخلف عنه را ظاهر سازد . بعد از مقام وجود احدى صرف ، مقام خلافت كليهء محمديه مىباشد كه بالاترين مقامات در عالم وجود است . اين حقيقت ، داراى احكام مختلف است : باعتبار وجود سعى احاطى كلى در صقع ربوبى عند مليك مقتدر . احكامى دارد ؛ و باعتبار وجود مادى حادث داثر و فانى نيز احكامى دارد . اگر چه باعتبار همين وجود ضيق مادى هم لوازمى ممتاز از ساير ناس دارد ؛ و همهء حقايق مربوط بملك و ملكوت از ناصيهء او هويدا و ظاهر است . احكام ظاهر وجود جسمانى او عبارت است از بكاء از فراق حق ، و ضجر او از مردمان قدّار و شقى ، و اصحاب منافق ، و ضيق صدر و فشار روحى او از اعمال مردم منغمر در دنيا و منحرف ، خصوصا بعضى از اصحاب او كه نقشهء ربودن خلافت او را در مغز ناپاك خود مىپروراندند ، و تخلف از احكام او مىنمودند ؛ مثل اينكه بعضى صحابهء او از حضور در جيش اسامه تخلف نمودند ، و حضرت براى آنكه على را به حق موهوب خدائى او برساند ، خواست اشرار را از مدينه خارج نمايد ؛ ولى آنها از اين نقشه مطلع بودند ، و مدينه را خالى نگذاشتند . حضرت حالات آنها را مشاهده مىنمود و بر ناراحتىهاى او افزوده مىشد ، چون حكم او حكم خدا بود ، و تخلف از حكم او تخلف از حكم خدا مىباشد . حضرت از

--> ( 1 ) . جماعتى از عدم فرق بين جهاتى كه ذكر شد علماى طريقت را رمى بغلو كرده‌اند . منشأ اين اشتباه غفلت از سرّ مقام و حقيقت ولايت كليه است .